كنج خرابات اگر مسكن ما شد چه شد * گنج دو عالم به نقد در دل مسكين ماست
*
من خراباتيم و بادهپرست * در خرابات مغان بادهپرست
گوش در زمزمهء قول بلى * هوش غارتزدهء جام الست
مىكشندم چو سبو دوشبهدوش * مىبرندم چو قدح دستبهدست
ديدى آن توبهء ديرين مرا * كه به يك شيشه مى چون بشكست
رندى و عاشقى و قلاشى * هيچ شك نيست كه در ما همه هست
*
تا توانى مده از كف به بهار اى ساقى * لب جوى و لب جام و لب يار اى ساقى
نوبهار است و گل و سبزه و ما عمر عزيز * مىگذاريم به غفلت مگذار اى ساقى
موسم گل نبود توبهء عشاق درست * توبه يعنى چه ، بيا باده بيار اى ساقى
اگر از روز شمار است سخن روز شمار * چو منى را كه درآرد بهشمار اى ساقى
شاهد و باغ و گل و مل همه خوبند ولى * يار خوش خوشتر ازين هر سهچهار اى ساقى
*
ما مريدان كوى خماريم * سر به مسجد فرونمىآريم
زده در دامن مغنى چنگ * دامنش را ز چنگ نگذاريم
ما نه از زاهدان صومعهايم * ما ز دردىكشان خماريم
زاهدان از كجا و ما ز كجا * ما و دردىكشان بىسروپا
*
بر سر كوى يقين كعبه و بتخانه يكيست * دام زلف سيه و سبحهء صد دانه يكيست
هر زمان جلوهء حسن ارچه ز روى دگرست * باش يكدل به همه روى كه جانانه يكيست
مى و پيمانه همه عكس رخ ساقى دان * تا بدانى كه مى و ساقى و پيمانه يكيست