تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
كنج خرابات اگر مسكن ما شد چه شد * گنج دو عالم به نقد در دل مسكين ماست
*
من خراباتيم و باده‌پرست * در خرابات مغان باده‌پرست گوش در زمزمهء قول بلى * هوش غارت‌زدهء جام الست مىكشندم چو سبو دوش‌به‌دوش * مىبرندم چو قدح دست‌به‌دست ديدى آن توبهء ديرين مرا * كه به يك شيشه مى چون بشكست رندى و عاشقى و قلاشى * هيچ شك نيست كه در ما همه هست
*
تا توانى مده از كف به بهار اى ساقى * لب جوى و لب جام و لب يار اى ساقى نوبهار است و گل و سبزه و ما عمر عزيز * مىگذاريم به غفلت مگذار اى ساقى موسم گل نبود توبهء عشاق درست * توبه يعنى چه ، بيا باده بيار اى ساقى اگر از روز شمار است سخن روز شمار * چو منى را كه درآرد به‌شمار اى ساقى شاهد و باغ و گل و مل همه خوبند ولى * يار خوش خوشتر ازين هر سه‌چهار اى ساقى
*
ما مريدان كوى خماريم * سر به مسجد فرونمىآريم زده در دامن مغنى چنگ * دامنش را ز چنگ نگذاريم ما نه از زاهدان صومعه‌ايم * ما ز دردىكشان خماريم زاهدان از كجا و ما ز كجا * ما و دردىكشان بىسروپا
*
بر سر كوى يقين كعبه و بتخانه يكيست * دام زلف سيه و سبحهء صد دانه يكيست هر زمان جلوهء حسن ارچه ز روى دگرست * باش يكدل به همه روى كه جانانه يكيست مى و پيمانه همه عكس رخ ساقى دان * تا بدانى كه مى و ساقى و پيمانه يكيست