تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
. . . ظاهرا درست نيست ، گويى اين مورخين جز نام نور الدين منشى ، نام هيچيك از منشيان سلطان را نشنيده بودند . . . بسيار بعيد است كه اين منشى كه خود هميشه مستغرق شراب - خوارى بوده است و ديگران او را ملامت مىكرده‌اند ، در حق سلطان اين شعر را گفته باشد . » « 1 » فقها از مولوى پرسيدند : شراب ، حلال است يا حرام ؟ افلاكى مىنويسد : « روزى فقهاى حساد ، از سر انكار و عناد از حضرت مولانا ، سئوال كردند كه : شراب حلال است يا حرام ؟ و غرض ايشان عرض پاك شمس الدين بود ، به كنايت جواب فرمود كه : تا كه خورد ! ؟ - چه اگر مشكى شراب را در دريا ريزند متغير نشود و او را مكدر نگرداند و از آن آب وضو ساختن و خوردن جايز باشد ، اما حوضك كوچك را ، قطره‌اى شراب بىگمان كه نجس كند ؛ و همچنان ، هرچه در بحر نمكدان افتد ، حكم نمك گيرد ؛ و جواب صريح آنست كه ، اگر مولانا شمس الدين مى نوشد او را هرچيز مباح است كه حكم دريا دارد و اگر چون تو « غرخواهرى » ( دشنامى است خراسانى ) كند ؛ نان جوينت هم حرام است . » « 2 » ( افلاكى 4 / 41 ) در كتاب حدايق الحقايق از مىنوشى جوانى سبك‌مغز و بيمايه چنين ياد شده است : « وقتى جوانى بدكردارى خداىآزار بود ، زندگانى در خرابات بىخطرى گذاشته بود ، روزى مادرش نصيحت آغاز كرد . جوان از راه مستى دستهء رباب « 3 » بر دست مادر زد ، دست آن ضعيفه « 4 » شكسته شد ، پيرزن با چشم پرآب روى به آسمان كرد ، گفت خدايا بگيرش كه بىآزرمست و سخت بگير كه بىشرمست ، مادر گريان و جوان خندان ، از هم جدا شدند ، لحظه‌يى بود ، كسى آمد كه مادر ، فرزند را درياب كه بر بستر بيمارى افتاده است . . . » « 5 »

قتل شراب

آميختن آب را با شراب ، عربان « قتل » مىگويند ، زيرا كه قتل به - معنى رام كردن و نرم ساختن هم آمده است ؛ و چون آب در شراب افكنند ، از حدت آن مىكاهد . » « 6 » شاعر گويد :
چرا آب در جام مى افكنى * كه تيزى نبيذ كهن بشكنى
هامش
( 1 ) - ر . ك : سيرت جلال الدين ، به اهتمام استاد مينوى ، ( ص سه ) . ( 2 ) - به نقل از : ناصر الدين صاحب الزمانى ، خط سوم ، ص 38 . ( 3 ) - آلت موسيقى ، طنبور دسته‌دار ( 4 ) - در قديم از روى بيخردى به زنان « ضعيفه » مىگفتند . ( 5 ) - مجله آينده ، نسخه‌هاى خطى ، سال ششم ، شماره‌هاى هفت و هشت ، سال 59 ، ص 579 . ( 6 ) - ر . ك : بديع الزمان فروزانفر ، حواشى بهاء ولد ، ص 221 .