تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
شد آنكه اهل نظر بر كناره مىرفتند * هزارگونه سخن بر زبان و لب خاموش به بانگ چنگ بگوئيم آن حكايتها * كه از نهفتن آن ديگ سينه مىزد جوش شراب خانگى از ترس محتسب خورده * به روى يار بنوشيم و بانگ نوشانوش رموز مصلحت ملك خسروان دانند * گداى گوشه‌نشينى تو حافظا مخروش
نظريات گوناگون شعرا در پيرامون نتايج مى و ميگسارى : در صفحات قبل از نظريات جمعى از صاحبنظران ياد كرديم ولى از آن ميان اوحدى مراغه‌يى با علاقه و دلسوزى بيشترى خطاب به جوانان مىگويد :
مى به تونت « 1 » كشد سر ، از بستان * بنگ رويت كند به گورستان
ولى حافظ معتقد است كه خوردن مال اوقاف به مراتب از ميگسارى حرام‌تر است .
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است
قبل از حافظ ، سوزنى سمرقندى ، قهرمان فحش و ناسزاگويى ، خطاب به رياكاران دوران خود مىگويد :
مى خورد ، شش‌تا زند غيبت كند لوطى بود * او مسلمان باشد و من ملحد از بهر خدا !
*
مى بيفزا چو شوقم افزودى * روى پنهان مكن چو بنمودى باز مخمور عشق را مى ده * چون مدامم دهى پياپى ده
عراقى فخر الدين عراقى شاعر صوفىمشرب ما ، در قرن هفتم در وصف خرابات و راه‌ورسم زهدفروشان و عوامفريبان و روش ملحدانهء ميگساران آن روزگار ، اشعارى سروده كه به ذكر نمونه‌يى چند از آنها بسنده مىكنيم :
كردم گذرى به ميكده دوش * سبحه به كف و سجاده بر دوش پيرى به درآمد از خرابات * كين جا نخرند زرق مفروش تسبيح بده پياله بستان * خرقه بنه و پلاس درپوش در صومعه بيهده چه باشى ؟ * در ميكده رو ، شراب مىنوش گر ياد كنى جمال ساقى * جانا دل و دين كنى فراموش « 2 »
*
من باز ره خانهء خمار گرفتم * ترك ورع و زهد ، به يك‌بار گرفتم
هامش
( 1 ) - مقصود تون حمام است . ( 2 ) - ر . ك : ديوان عراقى ، پيشين ، ص 345 .