تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
به نظر شيخ عطار ، مستى و غرور مال و جاه به مراتب از مستى شراب زشت‌تر و زيان - بخش‌تر است :
مستى غرور سخت زشت است * غم نيست كه مست باده باشيم
*
مستى و مقامرى مرا بهتر از آنك * بر روى و ريا كنى صلاح اى ساقى
*
مضرت است و منافع شراب را بسيار * اگر قياس كنى اين بدان نمىارزد
سلمان ساوجى اقتباس از آيهء
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما ،
سوره 2 آيه 216 .
مكن مستى ميان بزم اوباش * كه مستى مىكند اسرارها فاش حرام از بهر آن كردند مى را * كه با اوباش مىخوردند وى را
( از بلبل‌نامه عطار )

ميگسارى در خاورميانه

با اينكه اصولا باده‌نوشى در اسلام منع شده است ، در طى قرنها بعضى از صاحبنظران براى تجويز آن ، تفسيرها و تأويلهايى روا داشتند ؛ چنان كه امام ابو حنيفه متوفى در ( 767 م . ) كه هارون - الرشيد ازو تبعيت مىكرد . نوشيدن بعضى از اقسام شراب را براى پيروان خود تجويز كرد . فتواهاى ابو حنيفه كه تولدش در كابل و از قوم سجزى بود ، باده‌گسارى را در بين ايرانيان شرقى يعنى سكنهء خراسان ، ماوراء النهر و عراقين ( يعنى عراق عرب و عجم ) روا مىداشته ؛ ولى در عربستان و ممالك اطراف مديترانه ، شراب خوردن همچنان ممنوع بود . در ممالك شرقى هرچند يك بار ، پادشاهان و فرمانروايان به نص صريح قرآن عمل ، و شراب خوارگى را اكيدا منع مىكردند . ولى روزگار اين محدوديتها ، چندان دراز نبود و پس از مدتى از شدت اجراى حكم كاسته مىشد و مردم بار ديگر به باده‌نوشى مىپرداختند . « حاكم » خليفه مصر در سال 1009 ميلادى ميگسارى را شديدا منع كرد و فرمود حتى از فروش كشمش و تهيه شيره انگور خوددارى كنند . درختهاى انگور باغ خليفه در جيزه نزديك فسطاط از بيخ و بن كنده شد ، حتى كسى انگور را مويز نيارست كرد . آبجو نيز چون سكرانگيز بود ، نوشيدن آن ممنوع شد . در دورهء خلفاى فاطمى ( 909 - 1171 م . ) در ايام اعياد مذهبى ، خراباتها بسته مىشد . وقتى الراضى باللّه خليفهء وقت بغداد ( 934 - 940 ) عهد كرد از ميگسارى خوددارى كند ؛ ولى پس از دو سال از گفتهء خود نادم شد و پيشوايان دين و پزشكان را فراخواند تا براى عهدشكنى او محمل شرعى بتراشند . سرانجام وى با پرداخت كفاره‌يى به مبلغ ده هزار سكه به بينوايان « از سر پيمان گذشت بر سر پيمانه شد . » ( حافظ ) باوجود موانع و ممنوعيتهايى