گهى شب روز كردم ز آن دو عارض * گهى گل توده كردم زان دو رخسار
بدين شادى درستم دوش و امروز * درين انديشه بودم پار و پيرار
فراوان خوشترم امروز از دى * فراوان بهترم امسال از پار
اشعار سنايى در وصف مى و معشوق :
شور در شهر فكند آن بت زنارپرست * چون ، خرامان ز خرابات برون آمد مست
پردهء شرم دريده قدح مى در كف * شربت خمر چشيده علم كفر به دست
هيچ ابدال نديدى كه درو درنگريست * كه نه در ساعت زنار چهل گز دربست
*
با رود و سرود و باده ناب * ايام جهان همىگذارم
*
تا كى از خانه هين ره صحرا * تا كى از كعبه هين در خمار
در جهان شاهدى و ما فارغ * در قدح جرعهاى و ما هشيار
*
با سرود و رود و جام باده جانان بساز * وز ميان جان ، غلام و چاكر هر چار باش
خرم بود آن روزى كز بهر طرب دارم * زلفش به يسار اندر ساغر به يمين اندر
خود را به دو باده وارهانيم * چون زير هزارگونه بنديم
سنايى
بادهنوشى در مجالس رسمى
در تاريخ غر السير معروف به غرر اخبار ملوك الفرس مىخوانيم :
« . . . جامى زرين لبريز از شرابى زرد چون آب زر ، بر كف رستم نهادند ، رستم گفت : به يزدان سوگند كه اين از پاكى ، دوستى و مهر مرا بر تو ماند و آن جام را بر روى اسفنديار دركشيد ، اسفنديار هم بر آن آئين باده نوشيد . » « 1 »
گاه در مجالس بزم و شادمانى به ياد و سلامتى شخصى غايب باده مىنوشيدند ، چنان كه در تاريخ سيستان آمده است : « . . . همه نعمتى ما را هست اما بايستى كه امير ما جعفر را بديدمى ، اكنون كه نيست بارى ياد او گيريم ، و همه مهتران خراسان حاضر بودند ؛ ياد وى گرفتند و بخوردند و همه بزرگان خراسان نوش كردند . . . و رودكى قصيدهاى در اين معنى گفته ، كه چند بيت آن اين است :
زان مى خوشبوى ساغرى بستاند * ياد كند روى شهريار سجستان
خود بخورد نوش و اولياش هميدون * گويد هريك چو مى بگيرد شادان
شادى بو جعفر احمد بن محمد * آن مه آزادگان و مفخر ايران » « 2 »
اشعار زير را كه منسوب به ابن سيناست ، براى مزيد اطلاع خوانندگان نقل مى - كنيم :
هامش
( 1 ) - تاريخ غرر السير ، طبع تهران ، ص 359 .
( 2 ) - ر . ك : تاريخ سيستان ، به تصحيح ملك الشعراى بهار .