تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
سلطان محمود كه خود را حامى و علمدار گسترش دين معرفى مىكرد و كسان ديگرى كه در دربار و دستگاه او بودند . از افراط در باده‌گسارى خوددارى نمىكردند . شعراى معاصر محمود در وصف شراب اشعار فراوانى سروده‌اند كه از آن جمله بيتى چند از منوچهرى را نقل مىكنيم :
اى باده فداى تو همه‌جان و تن من * كز بيخ بكندى ز دل من حزن من خوبست مرا كار به هرجا كه تو باشى * بيدارى من با تو خوشست و وسن من هرجايگهى كانجا آمد شدن تست * آنجا همه گه باشد آمد شدن من يا در خم من بادى ، يا در قدح من * يا در كف من بادى يا در دهن من بوى خوش تو باد همه‌ساله بخورم * رنگ رخ تو بادا بر پيرهن من آزاده رفيقان منا ، من چو بميرم * از سرخ‌ترين باده بشوئيد تن من از دانهء انگور ، بسازيد حنوطم * وز برگ رز سبز ردا و كفن من در سايهء رز اندر ، گورى بكنيدم * تا نيكترين جايى باشد وطن من
استاد فقيد محمد قزوينى ، در تعليقاتى كه بر چهار مقاله نوشته است به محدوديتهاى فكرى عصر محمود اشاره كرده ، مىنويسد : « دقيقى شاعر آل سامان . . . در كمال آزادى اين گونه شعر مىسرائيده است :
دقيقى چار خصلت برگزيدست * به گيتى از همه خوبى و زشتى لب ياقوت‌رنگ و نالهء چنگ * مى چون رنگ و كيش زرتهشتى
و اندكى بعد از آن يعنى در عصر سلطان محمود غزنوى ، اسماعيليان و قرامطه تحت تعقيب شديد قرار مىگيرند . مىنوشى سلطان مسعود در كرانهء جيحون در ربيع الاول 422 : سلطان محمود و سلطان مسعود به حكايت تاريخ بيهقى در شرابخوارى سخت افراط مىكردند « . . . چون به كران جيحون رسيديم ، امير فرود آمد و دست به نشاط و شراب كردند و سه روز پيوسته بخوردند . روز چهارم برنشست و به شكار شير و ديگر شكارها رفت و چهار شير را به دست خويش كشت ، و در شجاعت آيتى بود ، چنان كه در تاريخ چند جاى بيامده است . . . وى خوردنى خواست و صندوقهاى شكارى پيش آوردند و نان بخوردند و دست به شراب بردند و خوران خوران مىآمد تا خيمه و بيشتر از شب بنشست و ديگر روز برنشست و به كرانه جيحون آمد و كشتيها برين جانب آوردند و قلعت را بياراسته بودند به انواع سلاح و بسيار پيادگان آمده با سرهنگان به خدمت و بر آن جانب بر كران جيحون ايستاد . . . امير در كشتى نشست و نديمان و مطربان و غلامان در كشتيهاى ديگر ديگر نشسته بودند همچنان براندند تا پاى قلعت . . . از قلعت بوقها بدميدند و طبلها بزدند و نعره‌ها برآوردند و خوانها به رسم غزنين روان شد از بزرگان