تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
( يعنى از طرف بزرگان ) و نخجير و ماهى و آچارها و نانهاى يخه ( يعنى نان نازك ) و امير را از آن سخت خوش آمد و مىخوردند و شراب روان شد و آواز مطربان از كشتيها برآمد و بر لب آب مطربان ترمذ و زنان پاىكوب و طبل‌زن افزون سيصد تن دست به كار بودند و پاى مىكوفتند و بازى مىكردند كه از اين باب چندان كه در ترمذ ديدم كم‌جايى ديدم . » « 1 »

افراط مسعود و اطرافيان در شرابخوارى

بيهقى ، ضمن ذكر وقايع سال 432 يكى از مجالس شراب سلطان مسعود را بدين نحو توصيف مىكند : « . . . امير گفت : بىتكلف بايد كه به دشت آئيم و شراب به باغ پيروزى خوريم ؛ و بسيار شراب آوردند . در ساعت از ميدان به باغ رفت و ساتكينها و قرابها تا پنجاه در ميان سرايچه نهادند و ساتكين روان ساختند . امير گفت : عدل نگاه داريد و ساتكينها برابر كنيد تا ستم نرود و پس روان كردند ساتكينى هريك نيم من و نشاط بالا گرفت و مطربان آواز برآوردند ، بو الحسن پنج بخورد و به ششم سپر بيفكند و به ساتكين هفتم از عقل بشد و به هشتم قذفش افتاد و فراشان بكشيدندش . بو العلاء طبيب ، در پنجم سر پيش كرد و ببردندش . خليل داود ده بخورد و سيا بيروز نه و هردو را به كوى ديلمان بردند . بو نعيم دوازده بخورد و بگريخت و داود ميمندى مستان افتاد و مطربان و مضحكان همه مست شدند و بگريختند . ماند سلطان و خواجه عبد الرزاق ، و خواجه هژده بخورد و خدمت كرد رفتن را و به امير گفت : بس اگر بيش ازين دهند ادب و خرد از بنده دور كنند ، امير بخنديد و دستورى داد و برخاست و سخت به ادب بازگشت و امير پس ازين مى خورد به نشاط و 27 ساتكين نيم منى تمام شد . . برخاست و چنان مىنمود كه گفتى شراب نخورده است و اين همه به چشم و ديدار من بود كه بو الفضلم و امير بر پيل نشست و به كوشك رفت . » « 2 » فرخى از جمله شعرايى است كه به پيروى از طبع بانشاط خويش و ميل ممدوحان ، مكرر زبان به مدح مى و معشوق مىگشايد :
روزه از خيمهء ما دوش همىشد به شتاب * عيد فرخنده فراز آمد با جام شراب قوم را گفتم چونيد شمايان به نبيذ * همه گفتند صوابست صوابست صواب چه توان كرد اگر روزه ز ما روى بتافت * نتوان گفت مر او را كه ز ما روى متاب چه شود گر برود گو برو و نيك خرام * رفتن او برهاند همگان را ز عذاب
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 157 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 658 .