تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
افراط در باده‌نوشى مخصوصا در بين امرا و سلاطين و طبقات ممتاز ، زياد معمول بود و شعراى دربارى و گويندگان صوفىمسلك مكرر در وصف شراب اشعارى سروده‌اند . از جمله معزى مىگويد :
بيار آن مى كه پندارى روان ياقوت نابستى * و يا چون بركشيده تيغ پيش آفتابستى به پاكى گويى اندر جام مانند گلابستى * به خوشى گويى اندر ديدهء بىخواب ، خوابستى سحابستى قدح‌گويى و مى قطره سحابستى * طرب گويى كه اندر دل دعاى مستجابستى اگر مى نيستى يكسر همه دلها خرابستى * اگر در كالبد جان را نديدستى شرابستى اگر اين مى به ابر اندر به چنگال عقابستى * از آن تا ناكسان هرگز نخوردندى صوابستى

ميگسارى عمرو ليث در مرگ فرزند

به‌طوريكه بيهقى در تاريخ خود آورده است ، هنگامى كه عمرو ليث از كرمان عازم سيستان بود ، در راه پسرش محمد به مرض قولنج گرفتار مىشود ، او با نهايت علاقه‌يى كه به فرزند داشت وى را در پنج منزلى شهر سيستان گذاشت و عده‌يى را به مراقبت احوال وى گماشت ، تا مرتبا وضع مزاجى او را اعلام كنند « كه بيمار چه كرد و چه خورد و چه گفت و خفت يا نخفت ، چنان كه عمرو بر همهء احوال واقف مىباشد . » پس از چندين روز پسر عمرو به علت مرض درگذشت و ناچار خبر مرگ وى را به او دادند عمرو پس از آگاهى از مرگ فرزند « . . . برخاست و به گرمابه رفت و مويش باز كردند و بماليدند و برآمد و بياسود و بخفت ؛ و پس از نماز وكيل را بفرمود تا بخواندند و بيامد و مثال داد كه برو و مهمانى بزرگ بساز و سه هزار بره و آنچه با آن رود و شراب و آلت آن و مطربان راست كن فردا را ، وكيل بازگشت و همه بساختند . حاجب را گفت ، فردا بار عام خواهد بود ، آگاه كن لشكر را و رعايا را از شريف و وضيع بار ديگر روزگار پگاه بنشست و بار دادند و خوانهاى بسيار نهاده بودند ، پس از بار ، دست بدان كردند و شراب آوردند و مطربان بر كار شدند ، چون فارغ خواستند شد ، عمرو ليث روى به خواص و اوليا و حشم كرد و گفت : بدانيد كه مرگ حق است . . . مرده بازنيايد ، جزع و گريستن ديوانگى باشد و كار زنان ، به خانها بازرويد و بر عادت مىباشيد و شاد مىزييد كه پادشاهان را سوك داشتن محال باشد . حاضران دعا كردند و باز گشتند و از چنين حكايت ، مردان را عزيمت قويتر گردد و فرومايگان را درخورد مايه دهد . »