مى لعل خور ، خون دلها مريز * تو خاكى چو آتش مشو تند و تيز
مى لعلگون خوشتر است اى سليم * ز خونابهء اندرون يتيم
وصف شراب :
رز را خداى ، از قبل شادى آفريد * شادى و خرمى همه از رز بود پديد
از جوهر لطافت محض آفريد رز * آنكه جهان و خلق جهان را بيافريد
از بشار مرغزى
منوچهرى ، مى و موسيقى و باده و چنگ را لازم و ملزوم هم مىشمارد و از ذكر زيانهاى گوناگون شراب خوددارى مىكند :
آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست * اى دوست بيار آنچه مرا داروى خوابست
من خواب ز ديده به مى ناب ربايم * آرى عدوى خواب جوانان ، مى نابست
سختم عجب آيد كه چگونه بردش خواب * آن را كه به كاخ اندر يك شيشه شرابست
وين نيز عجبتر كه خورد بادهء بىچنگ * بىنغمهء چنگش به مى ناب شتابست
اسبى كه صفيرش نزنى مىنخورد آب * نى مرد كم از اسب و نه مى كمتر از آبست
تفريحى با دلبرى مهربان
فردوسى طوسى در داستان بيژن و منيژه به اين مطلع :
شبى چون شبهروى شسته به قير * نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير
نمونهيى از تفريحات و تعيشات محدود خانوادگى را در هزار سال پيش با استادى تصوير مىكند :
. . . بدان تنگى اندر بجستم ز جاى * يكى مهربان بودم اندر سراى
خروشيدم و خواستم زو چراغ * درآمد بت مهربانم به باغ
مرا گفت : شمعت چه بايد همى * شب تيره خوابت نيايد همى !
به دو گفتم اى بت ، نيم مرد خواب * بياور يكى شمع چون آفتاب
بنه پيشم و بزم را ساز كن * به چنگ آر چنگ و مى آغاز كن
برفت آن بت مهربانم ز باغ * بياورد رخشنده شمع و چراغ
مى آورد و نار و ترنج و بهى * زدوده يكى جام شاهنشهى
گهى مى گساريد و گه چنگ ساخت * تو گفتى كه هاروت نيرنگ ساخت
دلم بر همه كار پيروز كرد * شب تيره همچون گه روز كرد . . .
ابو الفضل بيهقى مورخ نامدار عهد غزنويان بر خلاف منوچهرى دامغانى ، شاعر خوشطبع ، مديحهسرا و بىبندوبار آن دوران ، به يك حقيقت مسلم علمى و تجربى در پيرامون عواقب سوء ميگسارى اشاره مىكند و مىگويد : « راست است كه شراب ساعتى چند نشاطآور است ولى پس از پايان آن ساعات خواب و خمار و ناراحتى آن ، گاه دو سه روز به درازا