تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
نشست و از سال 215 تا زمانى كه روزش به سر رسيد ، مداومت مىكرد . . . » « 1 »

رابطهء اخطل شاعر مسيحى با شراب

عبد الملك بن مروان خليفه اموى به اخطل شاعر گفت : « بيا و مسلمان شو تا ده هزار درهم به تو بدهم و از غنيمتهاى اسلام سهمى برايت معين كنم . اخطل گفت : با شراب چه كنم ؟ عبد الملك گفت : شراب چيز خوبى نيست ، اولش تلخى و آخرش مستى است . اخطل گفت : آرى درست گفتى ، اما ميان همان تلخى و مستى عالمى است كه تمام خلافت و قدرت تو در مقابل آن مثل قطرهء آب دريا ، برابر رود فرات مىباشد ، خليفه خنديد و پاپى او نگشت . . . » « 2 » ناگفته نگذاريم كه همين خليفهء ددمنش كه نسبت به اخطل ميگسار ، گذشت و تسامح ورزيد ، به شمعله نام از مسيحيان ايرانى پيشنهاد كرد ، مسلمان شود . او گفت : مسلمان نمىشوم ، مگر آنكه مجبورم كنى . خليفه فورى دستور داد تكه‌اى از گوشت ران شمعله ببرند و كباب كنند و به حلقش فروبرند . در ميان خلفاى بنى اميه ، يزيد بيش از ديگران دلباختهء شراب بود ؛ وى به قول قاضى نور اللّه شوشترى در استحلال خمر به مضمون اين بيت بيان عذر نمود :
فان حرمت يوما على دين احمد * فخذها على دين المسيح بن مريم
او گفت اگر شراب در آئين محمد ( ص ) تحريم شده ، مىتوان آن را به اجازه عيسى مسيح نوشيد .

خليفه‌يى كه عاشق شراب بود

جرجى زيدان مىنويسد : « وليد بن يزيد بن عبد الملك كه در سال ( 126 ه ) درگذشت ، جز شراب و شكار هوسى نداشت ، حوضهايى پر از شراب فراهم مىساخت و در ميان حوض شراب غوطه مىخورد و شراب مىنوشيد ، وى بيش از يك سال خلافت نكرد . . » « 3 » و نتيجهء اعمال سفيهانه خود را در كوتاه مدتى بديد . بشار ، شاعر معروف عرب كه در زمان مهدى خليفه مىزيست ، مىگويد : « . . اى گروه امويان ، خلافت شما از ميان رفت و اكنون خليفهء خدا را ميان شراب و عود جستجو كنيد . . . » « 4 » البته تنها اين خليفه منحرف و ديگر خلفا و سلاطين تبه‌كار و جورپيشه شايسته توبيخ نيستند ، بلكه مردمى كه حكومت و فرمانروايى آنان را تحمل كرده ، و در راه استقرار حكومتى مقرون به عدل و نصفت گام مؤثرى برنداشته‌اند بيشتر مستحق توبيخ و ملامتند .
هامش
( 1 ) - جاحظ ، التاج ، ص 193 به بعد . ( 2 ) - ر . ك : جرجى زيدان ، پيشين ، ج 4 ، ص 133 . ( 3 ) - ر . ك : جرجى زيدان ، پيشين ، ج چهارم ، ص 131 . ( 4 ) - جهشيارى ، كتاب الوزرا و الكتاب ، ترجمهء ابو الفضل طباطبايى ، ص 206 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 260 | مرتضى راوندى