تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
جامه زربفت و فرشهاى نوآيين * شهره رياحين و تختهاى فراوان يك صف ميران و بلعمى بنشسته * يك صف حران و پير صالح دهقان خسرو بر تخت پيشگاه نشسته * شاه ملوك جهان امير خراسان ترك هزاران به پاى پيش صف اندر * هريك چون ماه برد و هفته درفشان هريك بر سر بساك مورد نهاده * روش ، مى سرخ و جعد زلفش ريحان باده‌دهنده بتى بديع ز خوبان * بچهء خاتون ترك و بچهء خاقان چونش بگردد نبيند چند به شادى * شاه جهان شادمان و خرم و خندان از كف تركى سياه‌چشم و پرىروى * قامت چون سرو ، زلفكانش چوگان زان مى خوش‌بوى ، ساغرى بستاند * ياد كند روى شهريار سجستان خود بخورد نوش و اولياش هميدون * گويد هريك چو مى بگيرد شادان شادى بو جعفر احمد بن محمد * آن مه آزادگان و مفخر ايران
فرخى سيستانى ، يكى ديگر از مجالس بزم دوستانه و محافل عيش و تفريح طبقات مرفه و ميانه‌حال را در هزار سال پيش چنين تصوير مىكند :
سر و ساقى و ماه ، رودنواز * پرده بربسته بر ره شهناز زخمهء رودزن ، نه سست و نه تيز * زلف ساقى نه كوته و نه دراز مجلسى خوب و خسروانىوار * از سخن‌چين ، تهى و از غماز بوستانى ز لاله و سوسن * همچو روى تذرو و سينهء باز دوستانى مساعد و يك‌دل * كه توان گفت ، پيش ايشان راز ماهرويى نشانده ، اندر پيش * خوش‌زبان و موافق و دمساز جعد او برپرند ، كشتى گير * زلف او با حرير چوگان‌باز باده‌يى چون گلاب روشن و تلخ * هيچ زاهد ، مرا ندارد باز ساقيا ساتكينى « 1 » اندر ده * مطربا رود ، نرم و خوش بنواز
در مجالس عيش‌ونوش غير از شيرينى و شراب دسته‌يى گل زيبا نيز در مجلس انس مى - گذاشتند و « سالاربار » از مهمانان پذيرايى مىكرد ، در داستان بيژن و منيژه فردوسى طوسى به اين خصوصيات اشاره مىكند و در پايان با ديدى حكيمانه ميگسارى را با همهء زشتيها و گناه آن بر ظلم و ستمكارى بر زيردستان ترجيح مىدهد :
مى اندر قدح چون عقيق يمن * به پيش اندرون دستهء ياسمن پريچهرگان پيش خسرو بپاى * سر زلفشان بر سمن مشگساى همه بزمگه پر ز رنگ و نگار * كمر بسته در پيش سالاربار
هامش
( 1 ) - ساتكين : قدح
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 262 | مرتضى راوندى