تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
آن كردى از فساد كه گر يادت آيد آن * رويت سياه گردد و تيره شود ضمير . . . » « 1 »
عوفى در باب اول از قسم سوم جوامع الحكايات مىنويسد : براى آگاهى از طبايع گوناگون مردم ، هيچ محكى بهتر از شراب نيست « بعضى باشند كه شراب به ادب خورند و البته حركات نامتناسب از ايشان در وجود نايد و جز حركات و سكنات و حكايات ظريف از ايشان مشاهده نيفتد تا آنگه كه خواب بر وى غلبه كند ، و باز بعضى باشند كه چون اثر شراب به دماغ ايشان برآيد در گريه شوند و از فراق دوستان و ياران ياد آرند و قطرات حسرت بر رخسار بارند و بعضى آن باشند كه در خنده افتند . . . و بعضى در حال مستى مردم را مراعات كنند و دلدارى واجب بينند و دست و پاى ايشان بوسه دهند و اين جمله افعال و احوال و صفات مختلف از اختلاف طبايع آدميان است . » « 2 »

پرهيز مردى عالم از ميگسارى

غزالى مىنويسد : « مأمون هفته‌يى دوبار با فقها و متكلمان به بحث و گفتگو مىنشست ؛ روزى ضمن گفتگو در پيرامون يكى از مسائل مورد بحث ، مردى گمنام جوابى شايسته داد و مورد توجه خليفه قرار گرفت ، در مسئله دوم و سوم نيز اين مرد داد سخن داد و در منطق و استدلال بر رقيبان پيشى گرفت . خليفه او را نزد خود نشاند و محبتها كرد چون مجلس بياراستند و شراب بگردانيدند ؛ وى از ميگسارى امتناع كرد و گفت : « من امروز در اين مجلس از همه‌كس مجهول‌تر و فروتر بودم ، امير المؤمنين مرا به سبب اندك مايهء خرد ، معروف كرد و برتر نشاند اكنون مىفرمايد كه آن مايهء خرد را كه من بدان عزيز گشتم از من شراب خوردن جدا كند ، فرمان او راست . . . اگر صواب بيند اين گوهر شريف از من باز نستاند . . . » « 3 » مأمون بپسنديد و او را بنواخت . به نظر غزالى : « مستى ، ديوانگى است و گويند ديوانه از مست ترسد ، زيرا مستى ديوانگى از اندرون تن بود و مستى شراب از بيرون بود واى بر آنكه به مستى شراب غفلت اندر بماند . . . فرخ آن پادشاهى كه از مستى پادشاهى هشيار شود و پيشكارش راست بود و همنشين او ناصح بود . . . چهار چيز هر ملوك را فريضه است : زدودن ملك خويش را از بى - اصلان ، و آبادان داشتن ملك ، به نزديك داشتن خردمندان ، و نگاه‌بان كردن بر مملكت رأى پيران و زيادت كردن پادشاهى به كم كردن بدان . . . » « 4 » عوفى در جوامع الحكايات نمونه‌يى از تفريحات و انحرافات اخلاقى و اجتماعى
هامش
( 1 ) - آ . ى . برتلس ، ناصر خسرو و اسماعيليان ، ترجمه يحيى آرين‌پور ، ص 171 . ( 2 ) - محمد عوفى ، جوامع الحكايات ، ج 1 ، قسم سوم ، ص 7 . ( 3 ) - ر . ك . نصيحة الملوك ، تصحيح همايى ، ص 250 . ( 4 ) - همان كتاب ، ص 142 .