تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
افتادن قرار مىدهد و نيز ادامه به ميگسارى سبب پيدا شدن تبهاى گرم و ورمهاى خونى و صفرايى در احشاء و اندامهاى اصلى بدن و رعشه است ؛ خاصه اگر شخص ، سستى اعصاب نيز داشته باشد . - گذشته از اينها مايهء كاهش عقل و پرده‌درى و فاش كردن راز و ناتوانى بر دريافت مطالب دينى و دنيايى مىشود و چنان است كه آدمى در بند آرزويى نمىافتد و آنچه آرزو مىكند به آن دسترسى ندارد . . . كوتاه سخن آنكه شراب . . . به دو نفس شهوانى و غضبى نيرو مىبخشد و بر قوت آنها مىافزايد . . . » « 1 » در كتاب الابنيه عن حقايق الادويه ، اثر هروى ، كه بيش از هزار سال پيش به رشتهء تحرير درآمده است در پيرامون خمر چنين نوشته است : « جالينوس گويد : كه غرض اندر خمر خوردن ، دو چيز است يكى خرمى دل و دوم منفعت تن و خمر موافق‌تر است از همه چيزها به تندرستى نگاه داشتن ، چون استعمالش به مقدارى معتدل كنند كه وى حرارت غريزى را قوى گرداند و بيفزايد و اندر همهء اندامها بپراكند و تن را قوى كند و خرمى و نشاط انگيزد و مردى آرد و خلطهاى مرارى را موافق بود و به بولشان بياورد و به عرق ، و تن را گرم بكند و ترى دهدش و طبيعت را نرم دارد . . . اندر شهوت طعام بيفزايد . . . بادها براند و اينهمه آن وقت كند كه او را به اعتدال خورند و مستى نكنند كه مستى اندر اندام بسيار مضرت آورد : اول چيزى فساد ذهن كند . . . چون مدام مستى كنى از او سكته خيزد و فلج و سستى اندام و صرع و رعشه و تشنج . . . هم بر قدر منفعت ، مضرتش است . ( يعنى همان‌قدر كه منفعت دارد ، ضرر هم دارد ) ضمنا تأكيد مىكند : « . . . بايد كه به گرسنگى نخورند و به ناشتا و بر خمار نخورند و بر دهان سوزنده نخورند و بر عقب جماع نخورند . . . » هروى ، مطالبى در پيرامون جنبهء درمانى مشروبات الكلى آورده كه طب جديد آن را تأييد نمىكند . ابو عبيد جورجانى ، كه از ياران وفادار شيخ الرئيس ابو على سينا بود ، در ضمن توصيف حالات و مساعى علمى و عملى شيخ در همدان مىنويسد كه اين عالم نامدار با اينكه از زيانهاى ميگسارى و عشقبازى باخبر بود ، نيروى مقاومت و كف نفس نداشت : « . . . همين كه از درس فارغ مىشديم ، رامشگران مىآمدند و محفل بزم مىآراستند ، مجلس درس به محفل انس مبدل مىشد و به باده‌پيمائى مشغول مىشديم ، چندى بر اين منوال به‌سر برديم . . . » « 2 » همچنين در اخلاق بو على مىخوانيم كه : « شيخ از ملاهى و مناهى چندان پرهيز نداشته ، چه در ايام تحصيل و چه در مواقع تصدى به كارهاى خطير سياسى ، همواره گرد باده‌گسارى مىگشته . . . به سماع و عشق‌بازى با زنان نيز اصرار تمامى داشته اگرچه علما از مى خوردن حتى به قصد استشفا و تداوى منع كرده‌اند . . . با اينهمه عملا از آن اجتناب نداشته است و با اينكه مىگفته :
هامش
( 1 ) - سيد حسين نصر ، علم و تمدن در اسلام ، ترجمهء احمد آرام ، ص 214 به بعد . ( 2 ) - بو على سينا ، دانشنامهء علايى ، به اهتمام احمد خراسانى ، ص « يخ » ، از مقدمهء مصحح .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 256 | مرتضى راوندى