كشيدن تنباكو و ترياك
تاورنيه مىنويسد : « ايرانيها از زن و مرد بهطورى به كشيدن تنباكو عادت دارند كه قطع تنباكوى آنها با قطع حيات برابر است ؛ اغلب آنها از نان مىتوانند بگذرند ولى از تنباكو نمىتوانند صرفنظر كنند ، عملهها به محض اينكه دخلى مىكنند ، يا مزدشان را مىگيرند ؛ اول ، يك قسمتى براى تنباكو ، كنار مىگذارند ، باقى را نان و ميوه مىخرند . . . گاهى اتفاق مىافتد كه شاه هوس مىكند كه كشيدن تنباكو را قدغن نمايد ، چنان كه گاهى شراب را منع مىكند ، اما مدت قدغن تنباكو ممكن نيست به طول بينجامد ، خاصه اينكه از عايدات و دخل شاه خيلى كم مىشود زيرا تنها شهر اصفهان ، هر سال چهل هزار تومان ماليات تنباكو به او مىدهد . . . » تاورنيه در صفحهء 942 سفرنامهء خود بار - ديگر به اين عادت زيانبخش ايرانيان اشاره مىكند و مىنويسد : « ايرانيها زن و مرد بهطورى از جوانى معتاد به كشيدن تنباكو شدهاند كه يك كاسبى كه روزى پنج شاهى بايد خرج كند ، سه شاهى آن را به مصرف تنباكو مىرساند و مىگويند اگر تنباكو نمىداشتيم ، چطور ممكن بود كيف و دماغ داشته باشيم . در ماه رمضان . . . اول چيزى كه براى افطار آماده مىكنند ، قليان است ، بعضيها خود اقرار دارند كه استعمال اينقدر دود براى آنها مضر است ، اما مىگويند چه كنيم ، عادت شده است . . . ديگر از عادات بد و حيرتانگيز آنها استعمال ترياك است . . . ابتدا به اندازه سر سنجاق بعد كمكم زياد مىكنند تا به نصف فندق مىرسد و وقتى كه كار ترياك به اين مقدار رسيد ، ديگر قدرت ترك كردن آن را ندارند ، معتادين در جوانى رنگشان زرد مىشود و رمق حرف زدن ندارند ، يك قسم مشروب ديگر هم دارند كه كوكنار مىگويند و آن شربتى است كه از تخم خشخاش ترتيب مىدهند ، مىجوشانند و مىخورند ، خانههاى مخصوص براى اين كار هست كه كوكنارخانه مىگويند ، طالبين اين مشروبات در آنجا جمع مىشوند و حالت آنها تماشايى است . . . چه حركات مضحكى از آنها سر مىزند . . . باز يك قسم شراب ديگر دارند كه خيلى بدمزه و تلخ است و آن را بنگ مىگويند و از برگ شاهدانه مىگيرند و بعضى ادويه هم داخل آن مىكنند و از همه مشروبات قوىتر است ، هركس از آن بخورد به حال جنون مىافتد . . . مدت قليلى است كه ازبكها در ايران كشيدن چرس را معمول كردهاند . . . در دماغ ، اثرهاى مختلف دارد ، گاهى مسرتبخش و زمانى حزنانگيز است . » « 1 »
استعمال ( بنگ ) در قرون اخير نيز در ايران معمول بوده و طبقات مرفه براى تفريح خاطر خود از اين گياه زيانبخش بهكار مىبردند ؛ در تاريخ كرمان مىخوانيم كه « محمد قاسم - خان دامغانى و ساير سركردگان بلده و بلوكات كرمان ، و جاهاى ديگر كه ملتزم اردو بودند ، هر شب و هر روز ، در چادر عباس قلى ميرزا احضار شده ، هريك به خطايى بلند و منصبى ارجمند
هامش
( 1 ) - تلخيص از سفرنامهء تاورنيه ، ص 791 و 942 به بعد .