تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
گوناگون و بازيها و تفريحات ديگر به آنجا مىرفتند . در زمان شاه عباس ، كارگران قهوه‌خانه را بيشتر از پسربچگان خوبروى گرجى و چركسى و ارمنى انتخاب مىكردند ، از آن جمله جمعى به خدمت مشتريان مشغول بودند و جمعى با زلفهاى بلند و لباسهاى فريبنده ، به رقصها و بازيهاى گوناگون ديگر مىپرداختند ، به‌همين‌سبب قهوه‌خانه‌ها بيشتر ميعادگاه صورت‌پرستان و شاعران دل در كف و هوسبازان بود ، از قهوه‌خانه‌هاى معروف اصفهان در زمان شاه عباس ، قهوه‌خانه‌هاى عرب ، بابا فراش ، حاجى يوسف و قهوه‌خانه طوفان را نام برده‌اند . قهوه‌خانهء طوفان به سبب وجود جوان خوبرويى كه بدين نام در آنجا خدمت مىكرد ، شهرت يافته بود ، شاه عباس نيز گاه‌گاه به آنجا مىرفت . . . وضع قهوه‌خانه‌ها ، از زمان شاه - عباس اول تا آغاز سلطنت شاه عباس دوم ، بدين منوال بود ، در زمان اين پادشاه ، وزير اعظم او خليفه سلطان كه مردى متدين و متعصب بود ، به كار گماشتن پسربچگان خوبروى را در قهوه - خانه‌ها قدغن كرد و از رقص و آوازهاى ناپسند جلوگيرى نمود ، از آن پس ، در قهوه‌خانه‌ها مردم با نوشيدن قهوه و كشيدن قليان و چپق و بازيهاى مختلف مثل شطرنج و نرد و گنجفه و پيچاز و تخم‌مرغ‌بازى و امثال آنها سرگرم مىشدند . ورقهاى گنجفه از چوب ساخته مىشد و تصاوير آن را ، گاه نقاشان استاد و چيره‌دست مىكشيدند ، ظاهرا عدهء اوراق گنجفه نود و مركب از هشت رنگ مختلف بوده است ، ملا واهب قندهارى از شاعران عصر صفوى درين بيت به ورق گنجفه اشاره كرده است :
مانند آن ورق كه ز سر واكند كسى * حسنت به چرخ گنجفه داد آفتاب را
بازى پيچاز ، كه تا چندى پيش هم در ايران متداول بود ، نطعى از پارچهء ماهوت شبيه به صفحهء شطرنج داشت كه روى آن با مهره‌هايى از گوش‌ماهى بازى مىكردند . تخم‌مرغ‌بازى كه هنوز هم در ايران معمول است ، در دورهء صفوى از بازيهاى متداول بود و حتى شاه عباس خود نيز گاه با مردم كوچه ، تخم‌مرغ‌بازى مىكرد ، چنان كه شرح آن در فصل تفريحات شاه خواهد آمد . . . . در قهوه‌خانه ، شاهنامه و داستانهاى حماسى ديگر نيز خوانده مىشد و بسيارى از مردم براى شنيدن شاهنامه به آنجا مىرفتند ، شاهنامه‌خوانى كار آسانى نبود و بيشتر شاهنامه - خوانان ، خود شاعر و اديب بودند ؛ از جمله ملا مؤمن كاشى معروف به يكه‌سوار كه وضع و لباس و اطوار خاص داشت . . . به قهوه‌خانه مىرفت و شاهنامه مىخواند و قسمتى از آنچه در اين كار نصيبش مىشد به درويشان و مستمندان مىداد . . . قصه‌گويى و مدح على ( ع ) و داستان - پردازى و گفتارهاى دينى هم در قهوه‌خانه‌ها مرسوم بوده است . شاعران و مداحان و نقالان در ميان قهوه‌خانه بالاى منبر يا چهارپايه‌اى مىايستادند و در ضمن خواندن اشعار ، يا نقل داستانها عصايى را كه در دست داشتند ، به وضع خاصى حركت مىدادند .