تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
ايران براندازد ، ولى موفق نشد ، در اواخر پادشاهى او كشيدن قليان و چپق به‌قدرى مرسوم شده بود ، كه اعيان و سران دولت حتى در سوارى و گردش و سفر قليان همراه مىبردند و همچنان سواره مىكشيدند . قليان كشيدن كم‌كم در ميان ساير مردم هم رايج شد ، در ميهمانيها اول چيزى كه پيش ميهمان مىگذاشتند قليان بود ، در مدارس و محافل علمى معلم و شاگرد قليان زير لب داشتند ، در ماه رمضان هنگام افطار پيش از هرچيز ، روزه را با دود قليان مىگشودند . زن ايرانى با لباس خانه در حال كشيدن قليان كوزهء قليان به چند صورت ساخته مى - شد ، شيشه‌اى ، گلى ، از جوز هندى يا نارگيل و كدويى ، كه از پوست نوعى كدو مىساختند . قليان كشيدن غالبا با نوشيدن قهوه نيز همراه بود . تنباكو را از بغداد و كردستان و عراق عرب مىآوردند و در اصفهان ، دكانهاى تنباكوفروشى از كيسه‌هاى توتون و تنباكو انباشته بود ، تنباكويى كه به وسيلهء تجار انگليسى از اروپا به ايران وارد مىشد ، از تنباكوهاى ديگر مرغوبتر بوده ، در ايران تنباكو بيشتر در گيلان و كردستان كاشته مىشد . - نوشته‌اند كه شاه عباس ، يك روز كه جمعى از سران كشور در مجلسى ميهمان وى بودند ، دستور داد تا همهء سرقليانها را با پهن خشك و كوبيدهء اسب ، چاق كردند و براى سرداران و ميهمانانى كه قليان مىكشيدند به مجلس آوردند ، سپس رو به ايشان كرد و گفت : « ببينيد كه اين تنباكو چطور است ؟ آن را وزير همدان براى من فرستاده ، و مدعى است كه بهترين تنباكوى دنياست . همه كشيدند و تعريف كردند . . . آنگاه شاه رو به قورچىباشى كرد و گفت : ميل دارم عقيدهء خود را بدون تعارف بگويى . قورچىباشى گفت : به سر مقدس قبلهء عالم كه از هزار گل خوشبوتر است ، شاه نظرى به تحقير بر او افكند و گفت « مرده‌شوى چيزى را ببرد كه نمىتوان آن را از پهن تشخيص داد . » « 1 » عاقبت نيز كشيدن تنباكو و توتون را قدغن كرد ، در سبب اين كار نوشته‌اند ، هنگامى كه در سال 1027 هجرى قمرى ، خليل پاشا سردار عثمانى را شكست داد ، مواجب يكسالهء سربازان را يك جا پرداخت و چون شنيد سربازان هرچه دارند صرف كشيدن توتون و تنباكو مىكنند ، اين كار را قدغن كرد ، به حكم او ، اگر كسى چپق مىكشيد بينى و لبانش را مىبريدند ؛ در همان ايام چون شنيد تاجرى كه از اين حكم بىخبر بود ، با چندبار تنباكو ، به اردو آمده است ، فرمان
هامش
( 1 ) - سفرنامهء شاردن ، پيشين ، ج 2 ، ص 307 .