تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
مردم ، مخصوصا شاهزادگان و سران دولت و سرداران سپاه و درباريان ، به خوردن اين سم جانكاه معتاد بودند و هريك مثل سيگاركشان امروزى ، هميشه ترياك‌دان زرين جواهرنشانى در جيب داشتند . در اين زمان ، مردم ايران و عثمانى معتقد بودند كه ترياك مايهء قوت و جرئت و جسارت مىشود و به‌همين‌سبب سربازان را پيش از آنكه به جنگ بروند ، به خوردن ترياك تشويق مى - كردند ، همه سال مقدار زيادى ترياك از خاك عثمانى به ايران و هند فرستاده مىشد . . شاه تهماسب در سال 963 هجرى قمرى كه شراب‌فروشى را قدغن كرد ، ترياكهاى سلطنتى را هم كه به پول زمان نزديك پانصد تومان ارزش داشت ، به تصور اينكه مبادا خوردنش از لحاظ شرعى حرام باشد ، در آب روان ريخت ؛ بيشتر برادران و پسران اين پادشاه ترياكى بودند . سليمان ميرزا و پسر ديگرش شاه اسماعيل ، ترياكى بودند و اسماعيل كه جانشين پدر بود ، روزى 45 نخود ترياك خالص مىخورد و مقدارى فلونيا هم كه تركيبى از بنگ و مواد مخدر ديگر بود ، بر آن مىافزود ، عاقبت دشمنانش او را با حبهاى فلونيا كه به سمى كشنده درآميخته بود كشتند . جلال الدين محمد يزدى ، در تاريخ خود ، گفتارى دربارهء مبارزهء شاه عباس با ترياك و ترياكى دارد : « روزى در مجلس بهشت‌آئين در سال 1005 هجرى قمرى مذكور شد كه جمعى از ملازمان خاصه شريف ترياكىاند ، چون نواب كلب آستان على با ترياكى بسيار بد بود ، فرمود كه ملازمان ما ، هركسى ترياكى است يا ترياك را ترك كند ، يا مواجب گذشته را باز دهد ، من ترياكى و بىهنر نگاه نمىدارم . » شاردن و تاورينه ، در سياحتنامه و آثارى كه از خود به يادگار گذاشته‌اند ، از شيوع استعمال ترياك و خطرات آن ياد كرده‌اند . پورداود ، ضمن اشاره به تبليغات خطرناكى كه بىخبران در پيرامون آثار طبى ترياك مىكنند مىنويسد : « . . . افيون در هرجا كه رفت به نام داروى درد و چارهء رنج پذيرفته شد ، اما ديرى نپائيد كه خود بربادده زندگى و نابودكنندهء هزاران هزار مردم گيتى گرديد ، چنان كه بايد اين داروى ديرين را « آسيب آسيا » ناميد ، هنوز هم در اقصى نقاط كشورمان پيرزنها و پيرمردهايى وجود دارند كه به علت بيمارى ، به افيون روى آورده‌اند و بدان خو گرفته‌اند ، ادبيات ما سرشار از خصوصيت دارويى و رنج‌زدايى ترياك ، حشيش و كوكنار است . »

چگونه شاه اسماعيل دوم را مسموم كردند

شاه اسماعيل ، كه مردى شقى و خونخوار بود ، دشمنان بسيار داشت ، يك شب پس از صرف طعام ، با پسر جوان و زيبايى به نام حسن بيك حلواچى اغلى كه معشوق و مصاحب شبانه‌روزى او بود ، با لباس مبدل به قصد گردش بيرون رفت و تا پاسى از شب در كوچه‌ها و محلات و مساجد شهر به گردش و خوردن ترياك و شيرينى و تنقلات گذرانيد . نزديك صبح با حسن بيك به خانه‌اى كه براى او در جوار دولتخانه ترتيب داده بودند و درى به ميدان طويله شاهى داشت رفت و پيش از خفتن باز
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 230 | مرتضى راوندى