قدغن كرد ، به فرمان او در كوچه و بازار اصفهان جار زدند كه هركس بعد از اين آب كوكنار بنوشد ، كشته خواهد شد ، زيرا از هشت ماه پيش از آنكه شاه ، شرابخوارى را قدغن كرده بود ، شرابخواران مخصوصا سربازان به سبب نوشيدن آن بيحال و تنآسان و در امور نظامى بىعلاقه و سهلانگار شده بودند ، فرمان او به سرعت اجرا شد و در تمام كوكنارخانهها ، ظرفها و اسباب مخصوص اين كار را شكستند ؛ از آن پس هركس آب كوكنار نوشيد و هر كس كه فروخت بىملاحظه كشته شد ، ولى چون شاه دريافت كه ترك چنين عادتى به آسانى صورتپذير نيست ، به جبران آن شرابخوارى را كه هشت ماه پيش ممنوع كرده بود ، دوباره آزاد كرد ؛ ولى اين عادت ناپسند ، متروك نشد ؛ و پس از شاه عباس دوباره رونق گرفت و در زمان شاه عباس دوم ، چنان كه تاورينه در سفرنامهء خود نوشته نوشيدن كوكنار دمكرده رواج كامل داشته است . » « 1 »
در ايران سرانجام ، در اثر فشار افكار عمومى و مراجع بينالمللى و سازمان بهداشت جهانى ، « قانون منع كشت خشخاش و استعمال ترياك » در مهرماه 1334 ه . ش به تصويب مجلس شوراى ملى رسيد و به موجب آن كشت خشخاش و تهيه و ورود مواد افيونى ترياك و شيره و ساير مواد و مشتقات آن و استفاده از اماكن عمومى براى استعمال اين مواد و ساختن و وارد كردن آلات و ادوات آن در سراسر كشور ممنوع گرديد ، و حكومت پهلوى از كم شدن عوارض و مالياتها ، زيان فراوان ديد .
تنباكو و توتون
كشيدن توتون و تنباكو هم كه پس از كشف قارهء امريكا ظاهرا به وسيلهء سوداگران پرتقالى و هندى از بندرهاى جنوب به ايران آمده بود ، در دورهء صفويه بسيار متداول گشت ؛ برخى از محققان معتقدند كه تنباكو در سال 999 هجرى به ايران آمده است ولى چون شاعرى به نام اهلى شيرازى كه ظاهرا در سال 942 هجرى درگذشته ، يك رباعى در وصف قليان نقل كرده ، معلوم مىشود كه كشيدن توتون و تنباكو در نيمهء اول قرن دهم . . . در ايران متداول شده بوده است :
قليان ز لب تو بهرهور مىگردد * نى در دهن تو نيشكر مىگردد
بر گرد رخ تو دود تنباكو نيست * ابريست كه بر گرد قمر مىگردد
كشت تنباكو نيز ظاهرا در سالهاى اول قرن يازدهم ، در ايران متداول شده است ، بهطوريكه از تواريخ و سفرنامههاى زمان شاه عباس برمىآيد ، كشيدن قليان و چپق در آغاز سلطنت وى چندان رونق نداشته و از اواسط پادشاهى او معمول گشته است . . . شاه عباس با تنباكو و قليان هم سخت مخالف بود و سعى فراوان كرد كه مگر اين عادت ناپسند تازه را ، از
هامش
( 1 ) - ر . ك : زندگى شاه عباس ، پيشين ، ج 2 ، ص 271 به بعد .