ترياك لفظ افيون يا ( هيپون ) بهكار مىبردند چنان كه ناصر خسرو گويد :
چه حال است اينكه مدهوشند يكسر * كه پندارى كه خوردستند هيپون
*
داد كن ار نام نيك خواهى از يراك * عقل تو را ، « هزل » دشمن است چو « هيپون »
ناصر خسرو
فخر گرگانى ، در قصهء ويس و رامين از تأثير ترياك در رفع خستگى سخن مىگويد :
شكر هرچند خوش دارد دهان را * نه چون ترياك سازد خستگان را
مولوى در ديوان كبير فرمايد :
چهدانمهاى بسيار است ، ليكن من نمىدانم * كه خوردم از دهانبندى در آن دريا كفى افيون
*
از آن افيون كه ساقى در مى افكند * حريفان را نه سر ماند و نه دستار
حافظ
قبل از حافظ ، سعدى مىفرمايد : « تا ترياق از عراق آيد مارگزيده مرده باشد » در اين جمله نيز ترياق به معنى دارو و پادزهر آمده است و حافظ نيز ترياك را به معنى دارو بهكار برده است :
دل ما را كه ز مار سر زلف تو بخست * از لب خود به شفاخانهء ترياك انداز
نظر قدما دربارهء ترياك و خواص آن
مىدانيم كه دانشمند بزرگ ايرانى ، محمد زكرياى رازى و بو على سينا هردو ، از خواص شيرهء كوكنار اطلاع داشته و در اين باب اظهار - نظرهايى نيز كردهاند ؛ تا اواسط قرن نهم هجرى ، نيز اطباى ايرانى از خواص كوكنار به خوبى مطلع بودند ؛ با اينهمه هيچ دليلى در دست نداريم كه بگوئيم قبل از عهد صفوى ، خوردن شيرهء كوكنار يا نوشيدن آب آن در ايران متداول بوده است ، بعيد نيست كه با جنگهاى ايران و عثمانى . . . عادت افيونخورى در ايران رواج گرفته باشد ، چه اين امر در ميان سپاهيان عثمانى متداول بوده است . . . در اين عهد اعتقاد عمومى اين بود كه خوردن شيرهء كوكنار آدمى را دلير مىكند ؛ ترياك كه عبارت از تركيب شيرهء كوكنار ، با هل ، جوز هندى ، دارچين ، زعفران ، عنبر و يا جوز بويا بود ، در دوران سلطنت شاه تهماسب ابتدا بهطور پراكنده در بين اعيان و درباريان بر سبيل تنقل متداول گرديد و سپس اين تركيب به شكلهاى گوناگون ميان تودهء مردم رواج يافت . . . در عهد شاه تهماسب تدريجا به آب كوكنار كه جوشاندهء پوست خشخاش و فلونيا كه تركيبى از بنگ و حشيش با هل يا دارچين بود ، اشاره مىرود . . . شاه عباس كه به انضباط ارتش خود علاقه فراوان داشت ، شرابخوارى را كه يك بار براى مدت كوتاهى منع كرده بود ، آزاد كرد ولى نوشيدن آب كوكنار و ترياك خوردن را در بين سپاهيان خويش اكيدا ممنوع كرد ؛ با اين حال اقليتى از طبقهء ممتاز به خوردن