تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
پيدا كرده است . اين دو بازى را بايد صورتى از همان چوگان‌بازى بدون اسب و پيادهء كودكان ايرانى دانست . ورزش چوگان در زمان ساسانيان بيش از دوره‌هاى ديگر ايران باستان متداول بوده و تماشاچيان بسيار داشته است . در اين عهد ، چوگان‌بازى داراى قواعد منظم و حساب‌شده‌يى گشته و اسلوب و روش دقيق و رسوم معين داشته است كه زير نظر مربيان و متخصصين فن ، آنها را فرامىگرفتند و چوگان‌بازان ، دوره‌هاى آموزش و تعليم را نزد دبيران ورزش مىديدند و پس از تمرينهاى مداوم و كسب مهارت در مسابقات ميدانى كه به‌طور وسيع معمول بود ، شركت و هنرنمايى مىنمودند . . . قسمتى از برنامهء آموزشى بازى چوگان ( نقل از كتاب آيين نامك ) چنين است : « نيك گوى زدن در چوگان‌بازى چنان است كه گوى را به يك‌بار از پيش رو بزنند ، آن‌چنان‌كه دست را تا برابر گوش بگردانند و دستهء چوگان را تا پايين سينه ؛ زدن ، بايد با نرمش و به يكباره و آزادوار انجام گيرد . نبايد چوگان را انداخت و نيز از خم چوگان ، كه ابزار برداشتن گوى است غفلت كرد . در هنگام برداشتن گوى از آنجا كه هست بايد كوشيد از زير پوزه و سينهء اسب تا زير كمربند آن با نرمش به گوى زده شود ؛ و در اين كار چستى و چابكى بسيار به‌كار برد . هيچگاه نبايد در زدن گوى از تازيانه مدد گرفت ، يا چوگان را به زمين نواخت و از نادانى آن را شكست ، يا دست و پاى تكاور را با آن زخمى كرد . از آزردن همبازيان در ميدان ، بايد سخت پرهيزيد و اسب را در حال تند دويدن توانست خوب نگه داشت و از پشت آن نيفتاد و به ديگران تنه نزد . بايد از تفته شدن و ناسزا گفتن و ريشخند - كردن ديگران سخت پرهيزيد ، نبايد گوى را به بام خانه‌ها افكند ، هرچند هر شش‌گوى به يك درهم باشد [ ! ] تماشاگرانى را كه روى بامها و ديوارهاى ميدان نشسته‌اند ، نبايد به دور راند . » « 1 » شاهنشاهان ساسانى ، برنامه‌هاى چوگان‌بازى خود را تعطيل نمىكردند و در مواقع معين بدان مىپرداختند . خسرو پرويز ، روزهاى هر ماه را چهار بخش كرده بود كه بهرهء نخستين ويژهء چوگان‌بازى بود و يكى از استادان ماهر در اين فن ، شاهنشاه را به رموز و هنر - نماييهاى اين ورزش آشنا مىساخت . فردوسى دربارهء سن شروع آموختن چوگان‌بازى در داستان شاپور دوم ساسانى چنين مىگويد :
به زودى به فرهنگ جايى رسيد * كز آموزگاران سر اندر كشيد چو هفده شد او رسم ميدان نهاد * هماورد و هم گوى و چوگان نهاد
« در داستان بهرام گور شاهنشاه ساسانى نيز آمده ، كه آن شهريار دلير طرب‌دوست
هامش
( 1 ) - امام شوشترى ، بررسيها ، پيشين ، سال 2 ، شماره 3 و 4 ، ص 60 .