داده است .
در اكثر نقاط ايران ، بهخصوص در كنارههاى درياها و يا شهرهايى كه داراى درياچه بوده و يا رودى از آن عبور مىكرده ، اين ورزش را از كودكى مىآموختند . استرابون در اينباره نوشته است : « ايرانيان به اطفال خود ، گذشتن از نهر و رودخانه را بدون تر شدن جامه و سلاح ، تعليم مىدادند . آموختن شنا عموما در پيرامون شهر به هنگام استحمام در نهر و رودخانه انجام مىشد و اين سنت پس از ظهور اسلام نيز باقى ماند . » « 1 »
ورزش شنا در ايران ، گذشته از محاسن و فوايد عمومى آن به هنگام جنگ نيز ضرورت پيدا مىكرد و سرباز ايرانى مىتوانست از خندقهاى پر از آب بگذرد و از درياها جان به سلامت برد . بنابراين ، شنا بهعنوان يك ورزش جنگى . . . آموخته مىشده است و اكثر نيروهاى زمينى نيز در طول دورههاى آموزش نظامى ، با اين ورزش آشنا مىشدند . » « 2 »
در آثار ادبى بعد از اسلام نيز مكرر از « شنا » و آثار و نتايج حياتبخش آن سخن به ميان آمده است :
لبيبى فرمايد :
گرد گرداب مگرد ارت نياموخت شنا * كه شوى غرقه چو ناگاهى ناغوش خورى
*
همه العزيق العزيق است بانگم * كه من غرقهام در شنا مىگريزم
خاقانى
شنا رفتن در زورخانه
علاقهمندان به ورزش ، نهتنها به شنا در آب دلبستگى دارند ، بلكه براى تقويت اندام و كسب نيرو به رسم پهلوانان كهن به شنا رفتن در زورخانهها يا در منازل خويش همت مىگمارند .
تختهء شنا
تخته شنا تختهيى است به طول تقريبا يك متر و به عرض 10 سانتيمتر با دو پايهء بسيار كوتاه كه بر زمين مىنهند و ورزشكاران دستها را بر آن تكيه دهند و پاها را از عقب كشيده دارند و بدن را بىآنكه با زمين برخورد و اصطكاك يابد بر دو بازو فرود آرند و باز بالا برند تا عضلات بازو نيرو گيرد .
بيم طوفان بلا در خشكيم بيش از ترى * همچو كشتىگير از آن مشق شنا دارم به خاك
اشرف
شنو كردن
« 3 » لغتى است كه در تداول عامه به معنى آبورزى ، سباحت و شنا كردن در آب و خشكى اطلاق مىشود ، چنان كه گويند : « آب نمىبيند و گرنه
هامش
( 1 ) - ر . ك : عيسى صديق ، تاريخ فرهنگ ايران ، پيشين ، ص 72 .
( 2 ) - ر . ك : آموزش و پرورش در ايران باستان ، پيشين ، ص 305 .
( 3 ) - غوطه خوردن