بيماران و غيره ) جلسه ختم مىشود .
منشاء كشتىگيرى در ايران بسيار قديم است ، در شاهنامه آمده است ، كه حريفان پيش از كشتى گرفتن « همى دست سودند بر يكديگر » و سپس كمربند يا « دوال كمر » يكديگر را مىگرفتند . فنون كشتى بسيار متعدد بوده است . در گلستان سعدى ذكر 360 فن كشتى رفته است و ملا حسين واعظ كاشفى در كتاب فتوتنامه ، فنون كشتى را 1081 برشمرده است . با وجود قدمت كشتىگيرى در ايران ، سازمان زورخانه جنبههاى خاصى به كشتى مىدهد و بنياد زورخانه براساس فتوت و جوانمردى است و با تصوف شيعى مرتبط مىباشد و اصطلاحات بسيار مفصل آن ( مرشد ، پيشكسوت ، تاجفقر و غيره ) و آداب و انضباط آن حاكى از همين معنى است . ورزشكار بايد پاكنظر باشد . بر او فرض است كه در موقع ورود به « گود » خاك گود را به رسم ادب و شايد بهعنوان نماد قدم « پورياى ولى » بوسه زند . در گود زورخانه ، خوردن ، آشاميدن ، استعمال دخانيات و صحبت و خنده ممنوع است . در ورزشهاى انفرادى ، ورزشكار از مرشد « رخصت » مىطلبد ؛ و وى در جواب « فرصت » مىگويد . رسم بوده است كه در موقع پوشيدن و بيرون آوردن تنكه بر آن بوسه زنند .
بهكاربردن فنونى ، كه حريف را زبون كند و نيز خفيف كردن او در انظار ، در هنگام غلبه بر وى مجاز نيست . چند تن از اوليا هستند كه از سرآمدان كشتىگيرى و به اصطلاح فرنگى « اولياء حامى كشتىگيران هستند » و مشهورترين آنها پهلوان محمود معروف به پورياى ولى يا پرياى ولى است ، كه ظاهرا از مردم خوارزم بوده است ؛ و گويا در 772 هجرى قمرى درگذشته است و در باب او افسانهها آوردهاند . » « 1 »
انواع زورآزمايى
بعضى از قهرمانان نهتنها با پهلوانان زورمند بلكه با حيوانات قوى ، دستوپنجه نرم مىكردند ، چنان كه مردى به نام « ازهر » كه ستوربان يعقوب بود ، در برابر رسول خليفهء عباسى ، دو گاو را از پاى درآورد و مورد تشويق يعقوب قرار گرفت . » « 2 »
علاوهبراين « جريد » نوعى جنگ تنبهتن بود كه سواران مسلح در برابر يكديگر قرار مىگرفتند و اقدام به تيراندازى مىكردند ، گاه امرا ، نجيبزادگان ، افسران و سربازان به اين بازى مىپرداختند و در هر شهر بزرگى ، يك يا چند ميدان ، براى اينگونه بازيها در نظر مىگرفتند . ابن جبير ، مكرر در سواد دمشق و در جوار برج و باروى قلعة السلطان ، ناظر مسابقاتى از اين قبيل بود و مىگويد ، كه عده كثيرى از مردم با شور و شوق فراوان ، به تماشاى آن مىپرداختند .
هامش
( 1 ) - غلامحسين مصاحب ، دايرة المعارف فارسى ، ج اول ( ا - س ) ص 1192 .
( 2 ) - دكتر باستانى پاريزى ، يعقوب ليث ، ص 123