ايلات و عشاير ايران ، چون از بلاى « استبداد » و تعصب عناصر قشرى ، مصونيت بيشترى داشتند ، بيشتر از شهرنشينان مىتوانستند به نداى ذوق و خواهشهاى طبيعى و انسانى خود پاسخ مساعد بدهند .
رقص ايلات
هانرى رنه دالمانى ، در سفرنامهء خود ضمن بحث از ايل بختيارى مىنويسد : « . . . رقصهاى دستهجمعى ، توسط مردان و زنانى كه دايرهوار دست يكديگر را گرفتهاند صورت مىگيرد ؛ گاهى مردان و زنان جداگانه حلقههاى رقص را تشكيل مىدهند و گاهى هم مردان و زنان دست يكديگر را گرفته و با آهنگ ساز پايكوبى و دستافشانى مىكنند . . . » « 1 »
نوازندگان و آهنگ ملا ظفر
كلنل كاساكوفسكى ، در تاريخ 15 / 9 / 1275 مىنويسد : « امين - الملك صدر اعظم نزديك دروازه قزوين در خانهء زيباى خود ، چند زن جوان نشانده و بيش از نيمى از وقت خود را با آنها سپرى مىكند ، ضمنا بهترين نوازندگان به اين مجلس دعوت مىشدند ، يكى از زنان ناصر الدينشاه ، اشعارى در هجو شاه ساخته و در آن از بيشعورى و جبن و بىاستعدادى مظفر الدينشاه با كلمات نيشدار ياد كرده است . اشعارى كه در آن ، شاه گاهى ملا مظفر ، زمانى آبجى مظفر ناميده شده بود به سرعت در شهر پراكنده شد و كودكان كوچه و بازار به خواندن آن ، مشغول شدند ؛ بالاخره با جديت فرمانفرما و تهديد به قطع زبان ، خواندن آن قدغن گرديد ، امين الملك با اعتماد به دوستان نزديك ، هربار دستور مىداد كه خاله مظفر را بخوانند ، غافل از اينكه شيخ مرتضى امين ، اين جريان را گزارش مىداد ، عاقبت يك روز شاه فرمان داد نوازندگان خاص امين - الملك را به دربار فراخوانند ، چون حاضر شدند گفت ، آنچه در خانهء امين الملك نواختهايد در اينجا تكرار نمائيد ، سازندگان متحير و سرگردان شدند ؛ شاه به آنان امان داد و گفت انعام هم مىدهم به شرطى كه همان برنامه را بىكموكاست اجرا كنيد ؛ نوازندگان ناچار تصنيف را نواختند شاه درحاليكه سبيلهاى خود را از راست به چپ تيمار مىنمود ، در پايان گفت تا 15 روز ديگر نشان خواهم داد كه آبجى مظفر كيست . . » « 2 »
در ايران ، پس از حملهء مغول مخصوصا از دورهء صفويه ، بازار موسيقى و علم و فلسفه بيش از پيش رو به كسادى نهاد ، حتى تا نيمقرن پيش ، مردم ايران موسيقى و ورزش و را جزو كارهاى مبتذل مىشمردند . روح اللّه خالقى در كتاب سرگذشت موسيقى از مشكلات فراوانى كه در راه فراگرفتن موسيقى تحمل كرده است به تفصيل سخن مىگويد . دولتآبادى و مخبر السلطنه هدايت نيز به پيروى از افكار پدرش زبان
هامش
( 1 ) - هانرى رنه دالمانى . سفرنامهء از بختيارى تا خراسان ، ترجمهء مترجم همايون ، ص 1034 .
( 2 ) - خاطرات كاساكوفسكى ، ص 127 به بعد .