آوازى مىكند . . . » « 1 » مثلا هندوان از آهنگها و آوازهاى مبسوط و درهم پيچيده لذت مىبرند ، و حال آنكه اروپائيان از آنها بيزارند . . . هماكنون فنون هنرى ، در فرنگستان پيشرفت شايان يافته است ، « تئاترها » و كنسرتهاى عمومى و « بالههاى كبير » تشكيل مىدهند و حال آنكه در دار الخلافه تهران ، عدهيى « از زدن طبل و دهل منع بليغ مىفرمايند . . . » « 2 »
چند كلمه هم از صنعت رقص گفته شود ، پيش از اين بيان كرديم كه رقص از « اشارات » برخاسته و انسان بدان وسيله پارهاى حالات و مقاصد خود را از روى توالى و انعطاف در حركات و سرعت در سكنات از روى غنج و دلال مىفهماند و اين دو كه يكى نغمه و آواز و ديگرى رقص و اهتزاز باشد ، در طبايع افراد مانند ساير حالات ضرورى و طبيعى مركوز و مودوع است ، از اين جهت همهء نفوس ناچارند از ترقص و سماع ؛ پايهء فن رقص ، در تناسب و تأليف حركات است تا منشاء « اهتزاز طبيعى » گردد ، نهايت اينكه هر طايفه به شيوهاى خاص بيان اين معنى را كنند : شبانان چوبكى مىرقصند ، ارمنيان جوراب مىچينند و ناقوس مىزنند ، روميان پاى مىكوبند ، تركان دست مىافشانند ، هنديان و كشميريان از پشت ، سر به زمين مىرسانند ، فرنگيان سرين مىجنبانند ، بحريان معلق مىزنند ، چينيان و تاتاريان با پاى بر زمين نقش مى - كشند ، پارسيان انگشتك مىزنند ، زنگيان نفير برمىآورند ، افغانان و بلوچان گردن مىشكنند و گاه خراسانىوار دست به هم مىسايند و گاه بهطور كاروانيان ، دراى و زنگ مىنوازند ، درهرحال همهء آن اطوار و سكنات گوناگون به حالت واحده اهتزاز طبيعى برمىگردد و اينست معنى « توحيد كثير . . . » « 3 »
رقص و بازى
ناصر الدينشاه در سفرنامهء خود ، منظرهء يكى از مجالس رقص مسكو را چنين توصيف مىكند : « . . . پرده بالا رفت ، عالم غريبى پيدا شد ، زنهاى رقاص زياد به رقص افتادند ؛ اين رقص و بازى را « باله » مىگويند . يعنى بازى و رقص بىتكلم ، در اين بين هم مىرقصند ، هم بازى درمىآورند ، به انواع و اقسام كه نمىتوان شرح داد ، روبروى مردم پائين محل رقص و بازى هم موزيكانچى زيادى متصل مىزنند ؛ و هر دقيقه از روشنايى الكتريسيته ، روشنيهاى رنگارنگ از گوشهها به محل رقص مىاندازند كه خيلى خوشنماست و رقاصان هم هر دقيقه به لباس ديگر مىآيند و رقاصان كه خوب مىرقصند ، اهل تماشاخانه دست مىزنند و مىگفتند بيس
Bis
يعنى ايضا ، خلاصه بعد از اتمام يك مجلس ، پرده تماشاخانه مىافتد و بعد از يك ربع كه مردم قدرى راحت مىشوند ، دوباره
هامش
( 1 ) - ميرزا آقا خان كرمانى . تكوين و تشريح .
( 2 ) - ميرزا آقا خان كرمانى ، صد خطابه ، ص 34 .
( 3 ) - ميرزا آقا خان كرمانى ، حكمت نظرى ، به نقل از انديشههاى ميرزا آقا خان كرمانى ، تأليف فريدون آدميت . ص 199 - 202 .