گرفت . موزار و بتهوون ، در سدهء هيجدهم ، به موسيقى جان تازهيى بخشيدند و پس از آنها ، شوبرت ، موندلسون و شومان آمدند و به تعميم و گسترش دايرهء موسيقى كمك كردند . به قول ولز : در اين دوره ( قرن نوزدهم ) رفتهرفته ، موسيقى از انحصار و قلمرو دربارها و اشراف بيرون مىرفت و به تالارهاى كنسرت راه مىيافت و متكى به مردم آموزشيافته و روشنفكر مىشد .
در كنار اپرا ، قطعات فراوانى آواز و آهنگ براى نواختن با پيانو و رقص در اجتماعات ساخته مىشد ، پس از روزگار هندل و باخ ، موسيقى دينى آنچنان پيشرفتى نكرده بود ، با اينهمه حمايت دربار ، براى آهنگ زدن اپراهاى بزرگ اهميتى خاص داشت و دربارهاى روسيه و باوير محل مناسبى براى پيشرفت بالههاى نوين گشته بود ، مىتوان در موسيقى اين قرن افزايش دلبستگى مردم را به موسيقى دريافت ، آهنگسازان در پى يافتن موضوعهاى تازه و روحنواز موسيقى فولكلوريك اروپاى شرقى ، و مردم مشرقزمين بودند .
شوپن ( 1809 - 1849 ) از نواهاى لهستانى و ليست ( 1811 - 1886 ) از نواهاى مجارستان الهام مىگرفته و برامس از سرزمينهاى دورترى چون هند ، مايهء كارهاى خود را مىگرفت ، واگنر ( 1813 - 1883 ) بر شمار آلات موسيقى افزود ، بعدها در روسيه چايكوفسكى و موسورسكى و ريمسكى بر تنوع موسيقى افزودند . در قرن بيستم ، از بركت اكتشافات جديد ، موسيقى بيش از پيش همگانى شد ، با پديدار شدن گرامافون ، راديو و تلويزيون ، موسيقى به خانهء ميلياردها از نفوس بشرى رخنه كرد ، به قول كالاسووا : « وقتى خوشحال هستيد و شادى و سرور مىخواهد از وجودتان به خارج فوران كند ، شما آواز نشاطانگيز مىخوانيد ، هنگامى كه در بحر انديشه مستغرق مىشويد ، يك ملودى آرام و خيال - انگيز به مغزتان خطور مىكند و زمانى كه لشكر غم بر وجود شما يورش آورد ، هيچ چيزى نمىتواند به اندازهء موسيقى درد و اندوه انسان را بيان كند .
انسانها از ازمنهء بسيار قديم با آواز ، انس و الفت دارند . . . در ابتدا ، رقصها و آوازها با كفزدنها و يا كوبيدن دو قطعه سنگ به يكديگر همراهى مىشد ، بعدا انسان كشف كرد كه اشيايى كه او را احاطه كردهاند ، صداهاى مختلفى را از خود خارج مىسازند .
آدمى متوجه شد كه زه كمانش پس از كشيده شدن و رها گشتن به ارتعاش درآمده و ايجاد صداى مطبوعى مىكند و همچنين پى برد كه تنهء توخالى درخت نيز ايجاد صداهاى طنيندار مىنمايد ، اين اشياء ساده فكر انسان را متوجه اين امر نمود كه به ساختن آلات موسيقى بپردازد ؛ زه تبديل به سيم و تار آلت موسيقى شد ، معلوم گرديد كه سيمها با ضخامت و طولهاى متفاوت صداهاى گوناگون ايجاد مىكنند . با تلفيق سيمهاى مختلف ، انسانها توانستند :
بربط ، تار ، سهتار ، كمانچه ، گيتار و ويلن بسازند ؛ و نى ساده كه صداى خوشآهنگ خارج مىساخت ، به نيلبك فلوت و غيره تبديل شد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٠٩