جلودارشان از اهل حرمخانه خارج بود . . . مبلغ كلى در سال مواجب و مخارج بازيگرها و بازيگرخانه بود . . . هروقت احضار مىشدند ، احدى از ساير اهل حرمخانه ، حق حضور نداشتند ، اكثر اوقات باغ قرق مىشد و بازيگران آنجا مىرفتند . . . تمام رقاصها يك قباى اشرفى كه هزار عدد باجاقلى بر آن دوخته شده بود ، داشتند ، كمرها و عرقچينها تمام جواهر با گلوبندهاى خوب و گوشوارههاى ممتاز .
در تاريخ عضدى ضمن توصيف دستگاه تاج الدوله زن فتحعليشاه ، از هنرپيشگان و موسيقيدانهاى دستگاه او سخن مىگويد و مىنويسد : « . . . اينها دخلى به دستگاه بازيگرخانه و بازيگران حضرت خاقانى نداشتند ، دستگاه بازيگرخانه خاقان يك فصل بسيار مفصلى مى - باشد ، وضع آنها و اسم و رسمشان و مخارجشان شرح عليحده مىخواهد ، هرگاه خوف و ملامت نبود ، تفصيل را نگارش و گزارش مىداد . . . » « 1 »
منظرى از رقص و موسيقى محلى در عهد محمد شاه
سولتيكف ، در سفرنامهء خود ضمن توصيف مهماننوازى يحيى خان ، مير آخور سابق عباس ميرزا مىگويد : « حاضرين از اين مجلس از جمله فرخ خان پسر يحيى خان با لباس پذيرايى ( از شال كشمير ) نشسته بودند و با كمال ابهت رقص بسيار عجيبى را كه به همراهى موسيقى ناموزونى انجام مىشد تماشا مىكردند ، رقاصها دو پسر دوازده الى سيزده سالهيى بودند كه لباس زن به تن كرده و پاچينهاى بلند و گيسوان دراز داشتند ؛ در دست آنها قاشقكهاى مسين بود . رقص آرام و سنگين آنها ، گاهگاه بهطور غير قابل تحملى سريع و وحشى مىشد ، چند فانوس كاغذى كه به درختها آويزان كرده بودند و يا نوكرها در دست داشتند و دو شمع ، كه روى زمين نهاده شده بود ، بر اين جشن مسكين شبانه پرتو مىافكند .
مهماندار همين كه ما را ديد از جا برخاست و ما را دعوت به نشستن كرد ، جشن در چادرى برپا بود كه يك طرف آن بالا زده شده بود ، اين چادر هم مثل چادر ما بود . . . رقص كه لحظهاى قطع شده بود ، نخست با سلام و تعظيمهاى بلندبالا از طرف رقاصان جوان شروع شد ، بعد حال الهام به خود گرفت ، رقاصان به صداى موسيقى گريهآور و جگرخراش به آهسته چرخيدن و انداختن سر به عقب پرداختند ، تا موهاى خود را به موج اندازند و بازوهاى خود را بلند داشتند تا كمر آنها نمايان شود .
گاهى خم مىشدند ، براى آنكه زنگهاى خود را نزديك زمين به صدا درآورند ، گاهى آنها را به گوش خود نزديك مىنمودند و به نظر مىرسيد آهنگ آنها را با دقت گوش مىدهند ، زمانى اين كودكان بدبخت رقص خود را با يك آواز شكوهآميز و يكنواخت همراه مىنمودند ، سپس غفلتا و بدون واسطه ، شروع به جهيدن مىنمودند و سر خود را به علامت
هامش
( 1 ) - نقل از تاريخ عضدى ، پيشين ، ص 8 .