تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
نايب الصدر : در انواع موسيقى و صوت شهرهء آفاق شد و حاكم اصفهان و اعيان آن ملك بىحضور او انجمن نمىنمودند . . . و بسيار از خوبان شهر ، به وسائط و وسائلى ذكورا و اناثا ربودهء او بودند و بعضى حاسدين چندين مرتبه به او سرمه خوراندند . . » « 1 » مخالفان ، خصوصا بعضى از مردم قشرى شهر كه بازار درويش را گرم ديدند ، در فكر نابودى او افتادند ؛ نقطهء ضعف او نواختن ساز بود ، شايع كردند كه او آيات قرآن را همراه با ساز مىخواند ، در باب ساز زدن مشتاق برخى از جمله شيخ يوسف استرآبادى گويد كه بعد از تشرف به فقر از تار زدن دست كشيده بود ؛ ديگرى نيز كيفيت راز و نياز با تار را از زبان خود مشتاق چنين گفته است : « اوقاتى كه در ملازمت كريمخان زند بودم ، به تار زدن اشتغال داشتم ، پس تارك شدم ، پس از چندى ناخوشى دماغ پيدا كردم . اطباء گفتند از ترك اين عادت است و بايد مشغول باشى كه الضرورات تبيح المحظورات . در شبانه‌روزى يك ، دوبار تار مىزنم ، بدون حضور اغيار و محض رضاى خالق جبار . ( طرايق الحقايق ) . انكار مريدان تار زدن مرشد را ، ظاهرا دليل بر عدم آگاهى بوده است از اين نكته كه از هر گوشه راهى به خدا هست ، ظاهر اينست كه ايشان داستان پير چنگى مولوى را نخوانده بودند و نمىدانستند كه آن پير چنگى تا كجا با خدا همراه و « بنده خاص و محترم » او بود ؛ بارى ، جمعى « خدمت ملا عبد اللّه ، مجتهد و امام جمعه مىرفتند و مىگفتند كه صوفيه در شهر كمال استيلا را به هم رسانيده‌اند و تصوف به نحوى شايع است كه اينك درين بلاد ، شريعت ، منهدم بل‌كه منعدم خواهد شد . . . « 2 » » ملا عبد اللّه منتظر فرصت بود تا ماه رمضان فرارسيد و اجتماع خلق فراهم آمد ، روز 21 ماه رمضان 1256 قمرى ، هنگامى كه عبد اللّه بر عرشه منبر بود و موعظه مىنمود ، درويش داخل مسجد شد ، در گوشه‌اى خارج از جمعيت به اداء فريضه مشغول شد . وزيرى گويد : « آخوند از بالاى منبر حكم به قتل و رجم درويش نمود . . . و خود پيش افتاد . . . درويش را گرفتند و از زاويه جنوبى مسجد به طرف شرقى و در شمال مسجد كشيدند . . . به سنگ زدن پرداختند ، مريدى از مريدان به نام درويش جعفر ، خود را بر روى مشتاق افكند كه او نيز كشته شد . . . ميرزا محمد تقى وقتى رسيد كه كار از كار گذشته بود ، گويند در آن لحظه كه مىخواستند مشتاق را سنگباران كنند مشتاق رو به مردم كرده و گفته بود : « مردم اگر به من رحم نمىكنيد به خودتان رحم كنيد به بچه‌هاتان رحم كنيد به سگ و گربه‌ها و خشت و گل خانه‌هاتان رحم كنيد . . . به‌هرحال هنوز خون مشتاق بر ( تل خرفروشان )
هامش
( 1 ) - نقل از طرايق الحقايق ، گفتار سوم ، ص 86 . ( 2 ) - نقل از تاريخ وزيرى ، ص 349 .