تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
كردند و استاد حسن سرنايى ، چون به مجالس مىرفته ، گرفته چند ماه حبس كردند و آخر قسم دادند ، سواى سرنا كه در نقارخانه همايون نوازد ، در جاى ديگر ننوازد . حافظ مظفر قمى « قرارداد خاطر است كه خوانندگى مخصوص اهل خراسان و گويندگى مخصوص اهل عراق است و حافظ مظفر ، اگرچه از اهل عراق بود ، اما به روش خراسان خوانندگى كردى . حافظ هاشم ، اگرچه در آن زمان در جنب ديگران نبود و زياده شهرتى نداشت ، اما در اواخر ترقى نموده و شعلهء آوازش زبانه به فلك مىكشيد و در خدمت نواب شاهزادگى مغفور سلطان حمزه ميرزا قرب و منزلت تمام يافته . . » « 1 »

رقص در عهد صفويه

پيترو دلاواله جهانگرد ايتاليائى كه در زمان شاه عباس اول در اصفهان بوده ، ضمن توصيف چگونگى استقبال از سفيران بيگانه از رقص و پايكوبى سربازان و علاقهء مردم به رقص سخن مىگويد : « . . . آن روز صبح در كوچه‌ها صداى طبل و شيپور و سازهاى گوناگون گوش را كر مىكرد ، تفنگداران دسته‌دسته ، هشت نفر و ده نفر از صف بيرون مىآمدند و باهم به رسم معمول ايران مىرقصيدند و هر دسته كه فرسوده مىشد ، دوباره به صف بازمىگشت و جاى خود را به دستهء ديگر مىداد و كسانى كه به رقص مىپرداختند ، سلاح خود را به ديگران مىسپردند . به‌طوريكه من دريافته‌ام ، مردم ايران به رقص اشتياق فراوان دارند ، چنان كه هرگاه صداى ساز بشنوند ، يا جمعى از رفيقان را در حال رقص بينند ، بىتاب مىشدند و كم‌كم اختيار از موقرترين و سنگين‌ترين ايشان نيز سلب مىشود . به‌طوريكه در جاى خود از حركت دادن دست و پا و جنبانيدن چشم و ابرو و سر و گردن خوددارى نمىتوانند كرد ، بالجمله در تمام راه از دولت‌آباد تا اصفهان كه نزديك سه فرسنگ است ، از بام تا شام ساز و آواز و پايكوبى دوام داشت و مردم گرم رقصيدن و دست - زدن و جست‌وخيز بودند . . » « 2 » ظاهرا در اين مورد « پيترو » گزافه‌گويى كرده است . پيترو دلاواله در مكتوب چهارم خود به بعضى از آلات موسيقى در عهد شاه عباس اشاره مىكند : « نوازندگان شاه با آلات موسيقى خود يعنى سه‌تار و دايره و نى و تعداد ديگرى دستگاه ناآشنا . . . مىنواختند ، من سعى مىكنم بعضى از اين آلات موسيقى را كه نوايى بسيار خوش دارند ، با خود به ايتاليا بياورم . . . » « 3 » كاررى ، كه در اواخر صفويه يعنى در عصر انحطاط اقتصادى و اجتماعى به ايران آمده است ، در سفرنامهء خود مىنويسد : « در ايران مردان هرگز رقص نمىكنند ، و در بعضى از
هامش
( 1 ) - نقل از : عالم‌آراى عباسى ، ص 190 . ( 2 ) - نصر اللّه فلسفى ، زندگى شاه عباس اول ، ج 4 ، ص 60 . ( 3 ) - پيترو دلاواله ، سفرنامه ، ترجمهء شجاع الدين شفا ، ص 219 .