تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
روز قريب چهل كس بيهوش شده ، ايشان را به دوش از آن مجلس بيرون آورده بودند . . . » « 1 » در كتب داستانى ، از جمله در طوطىنامه مربوط به قرن هشتم هجرى ، نيز گاه‌وبيگاه از ادوات و ابزار موسيقى سخن به ميان آمده است : « حكمت همه حكما بر اين جمله اقتضا كرد تا نزديك گهوارهء ملك‌زاده . . . سازهاى مزامير و چنگ و بربط و طنبور و رباب و ارغنون و كمانچه و قبز و سنج ختايى ( خطاى ) و عجب‌رود و شاه‌ناى و مشكك و نى عراق و شبابه و موسيقار و ديگر امثال و اشكال آن بفرمودند تا بنواختند و چهل دختر مغنى روىپوشيده خوش‌آواز و نغزالحان كه از رشك زهره و زهرهء رقاص فلك مىشكافت ، سماعى شاهانه و سرودى عاشقانه در نواى خسروانى به رسم دردادند . . . » « 2 » در مجلدات سمك عيار ، مكرر از موسيقى و آلات آن سخن به ميان آمده است ، از جمله در شرح حال خورشيد شاه مىخوانيم كه چون سال عمرش به 14 رسيد . . . « او را هوس سازهاى مطربى افتاد كه بياموزد . چون چنگ و دف و رباب و ناى و بربط و عجب‌رود و آنچه بدين ماند ، پس از پدر دستورى خواست كه اى پدر مىخواهم كه ساز مطربى آموزم . . . گفت جان پدر تو دانى ، هرچه خواهى مىآموز ، خورشيد شاه مطربان استاد بخواند و آموختن گرفت تا جمله بياموخت و آوازى داشت كه نسخه‌اى از لحن داود بود . » « 3 » در جلد دوم اين كتاب از موسيقى رزمى نيز سخن رفته است : « چون روز شد و جهان تاريك منور شد . . . مقدار هزار سوار از خاصگيان لشكر بودند و از بانگ كرناى و بوق و دهل و گاوم و ناى و كوس ، زلزله در جهان افتاد و سواران در جوش آمدند و نقيبان صفها راست بداشتند . » « 4 » در كتاب داستانى طوطىنامه كه قبلا از آن سخن گفتيم گاه مناظرى از مجالس بزم و شادمانى تصوير شده است ، نويسنده طى حكايتى ، مىنويسد : « . . . مجلس طرب و راحت مهيا بود و مقام انس مهنا مىنمود ، مطربان خوش‌نوا ، زخمهء چنگ و بربط در ساز مىآوردند ، سرودسرايان نيكوغنا ، زخمه آهنگ را بلند آواز مىكردند ، رودنوازان از بس كه خوش مىنواختند ، چشمه‌هاى آب از چشم مردم مىگشادند ، تارگيران از بس كه نغز مىسرائيدند ، رسنى بر گردن دل درهم مىنهادند ، غانيات به تار مزمار دل‌دوزى مىنمودند ، مغنيات به زخمه موسيقار در جان‌سوزى مىبودند ، ساقيان پرىروى شراب مغانه و مى عاشقانه به نوشانوش درمىدادند ، غزل‌خوانان خوش‌خوى و ساده ، گرهء غم از سينهء بيدلان مىگشادند :
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ج 1 ، ص 25 . ( 2 ) - عماد بن محمد الثغرى ، طوطىنامهء جواهر الاسمار ، به اهتمام شمس آل احمد : ص 170 . ( 3 ) - فرامرز خداداد بن عبد اللّه كاتب ، سمك عيار ، ج 1 ، به اهتمام دكتر پرويز ناتل خانلرى ، ص 9 . ( 4 ) - همان كتاب ، ج 2 ، ص 290 .