تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
در جنگى خطى مربوط به اقسام رقص كه گويا در زمان شاه صفى نوشته شده ، بيست جور رقص شناسانده شده است اشكال و انواع رقصهاى 20 گانه را تنها نام مىبريم : چمانه ، كرشمه ، پيام ، هوس‌انگيز ، پريشان ، خرامان ، نازرندانه ، شكرانه ، شعله ، سرانداز ، فدايى ، بخشش‌پرواز ، پروانه ، گلريز ، زنگوله ، قهقهه ، سلسله . . . پس از انجام همهء 20 شكل بالا ، رقصنده با ناز و عشوه و كرشمه تمام نزد استادان نمايش مىداد ؛ و در حال رقص پل مىساخته ، يعنى سر را از پشت ماهرانه در ميان دو پا ، درآورده و سوزنى را كه به زمين روى قالى فروبرده‌اند ، با پلك چشم بر مىداشته . . . » « 1 » دون فيگوارا ، سفير اسپانيا كه در سال 1023 به دربار شاه عباس آمده و پيتر ودلاواله ايتاليائى و شاردن فرانسوى ، يادداشتهاى دقيقى از صحنه‌هاى رقص در دورهء صفويه به رشتهء تحرير درآورده‌اند . حافظ كه در عصر تيمور و بازماندگان او مىزيسته ، مكرر از رقص و موسيقى و آواز سخن مىگويد :
نگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاست * گره بگشاد از گيسو و بر دلهاى ياران زد چو در دستست رودى خوش ، بزن مطرب سرودى خوش * كه دست‌افشان غزل خوانيم و پاكوبان سراندازيم
رقص بر شعر تو و نالهء نى خوش باشد * خاصه رقصى كه در آن دست نگارى گيرند چه ره بود اينكه زد در پرده مطرب * كه مىرقصند باهم مست و هشيار
* در دورهء صفويه با توجه به تعصبى كه بعضى از پادشاهان اين سلسله داشتند ، موسيقى و موسيقىدانان چندان مورد توجه نبودند ، اسكندر بيك منشى ، در مورد شاه عباس كه آزاد - انديش‌ترين شهرياران اين سلسله است چنين مىنويسد : « . . . چون حضرت شاه جنت‌مكان از مناهى اجتناب تمام مىنمود ، ارباب طرب را در نظر شريعت ، وقعى و اعتبارى نمانده بود و جمعى كه سمت ملازمت اشرف را داشتند ، اخراج فرمود ، سواى استاد حسين شوشترى بليانى و استاد اسد سرنايى ، در نقارخانهء همايون ، كسى از اين طبقه ملازم نبودند ، در اواخر ايام حيات ، به مظنه آنكه مبادا ، شاهزادگان به صحبت ايشان رغبتى نمايند ، بعضى از افراد كه « لله » و « دده » اند ، طبيعت بر عادت داده ، باوجود ايشان در اردو ، باعث ميل و رغبت به منهيات گردد ، مشاهر اين طبقه را كه در اردو بودند ، مثل حافظ احمد قزوينى كه در گويندگى طاق و در پيچش آواز و نمك خوانندگى ، شهرهء آفاق بود و حافظ لله تبريزى و غيرهم از اردو اخراج
هامش
( 1 ) - عليقلى محمودى بختيارى ، راهى به مكتب حافظ ، ص 98 به بعد ( نقل به اختصار ) .