تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤

شيخ الاسلامى كه در مجالس رقص شركت مىكرد

بارتولد مىنويسد كه : « الغ بيك در ضيافتها و مراسم دربار سمرقند از استعمال مشروبات سكرآور جلوگيرى نمىكرد ، آوازخوانان و موسيقيدانان سمرقند شهرت فوق‌العاده‌يى داشتند و از طرف ثروتمندان و صاحبان قدرت بلاد ديگر دعوت مىشدند ، از شرح حال خواجه احرار به خوبى فهميده مىشود : در اوايل سال 1420 ميلادى ( 830 هجرى ) در مجلس جشنى كه يكى از ثروتمندان تاشكند برگزار كرده بود از موسيقىدانان و مغنيان سمرقند استفاده نموده بود . - بسيار جاى تأسف است كه حسام الدين شيخ الاسلام سمرقند در اين مورد ابدا ابراز مخالفت نمىكرد و از شيوهء الغ بيك جدا طرفدارى مىنمود . . . شيخ الاسلام به مناسبت پايان ساختمان گرمابه‌اى ، مجلس جشنى ترتيب داد . آوازخوانان و موسيقىدانان شهر را جمع كرده بود ، محتسب شهر كه از ماجراى شيخ الاسلام اطلاع حاصل كرده بود به عمل خلاف شرع وى اعتراض كرد و استفسار نمود : « اى شيخ الاسلام بىخبر از قوانين اسلام ، به استناد كدام‌يك از اصول شرع محمدى شركت زن و مرد در يك مجلس و رقص دسته‌جمعى آنان جايز است . » اين نوع زندگى شگفت‌انگيز شيخ الاسلامهاى سمرقندى تازگى نداشت . در قرن دوازدهم ميلادى نيز زندگى باشكوه و رفاه امير و صدرجهانهاى بخارا مؤمنين آن شهر را متأثر و خشمناك ساخته بود . گويا صدرجهانهاى بخارا و شيخ الاسلامهاى سمرقند به طبقهء اشراف‌منش و « آريستو - كرات » آن زمان منسوب بوده‌اند . بارتولد در پايان بخش دوم كتاب خود مىنويسد : « جاى تعجب است شيخ الاسلام سمرقند كه خلف مؤلف « هدايه » بود ، خوب نرد و شطرنج بازى مىكرد و گاهى اوقات شعر هم مىسرود . »

مقام خوانندگان در دربار بايسنغر

« . . . خواجه يوسف اندكانى ، به روزگار سلطان بايسنغر در گويندگى و مطربى در هفت اقليم نظير نداشت ، لحن داودى خواجه يوسف دل را مىخراشيد و آهنگ خسروانى او بر جگرهاى مجروح نمك مىپاشيد ، سلطان ابراهيم بن شاهرخ از شيراز چند نوبت خواجه يوسف را از بايسنغر سلطان طلب كرد و او مضايقه كرد ، آخر الامر صد هزار دينار نقد فرستاد كه خواجه يوسف را ميرزا بايسنغر براى او فرستد ، سلطان بايسنغر اين بيت به جواب برادر فرستاد :
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 194 | مرتضى راوندى