تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
تا سوخته‌اى دمى بنالد * تا شيفته‌اى شود سرافراز هين ! پرده بساز و خوش همىسوز * كان يار نشد هنوز دمساز دلدار نساخت ، چون نسوزم * سوزم چو نساخت محرم راز » « 1 »
*
مطربا نغمه حزين بردار * يك زمانم دماغ جان‌تر دار از نه آهنگ خرده عشاق * نغمه‌اى گو ، ز پرده عشاق مردم از هجر دوست ، يك دمه‌اى * دل من زنده كن به زمزمه‌اى تا من اندر سماع عشق آيم * مجلس عاشقان بيارايم . . . همچو مستان سماع برگيرم * نعره شوق دوست درگيرم ساعتى همچو آرزومندان * ز اشتياق حبيب در ميدان « 2 »
هاتف اصفهانى ، در ترجيع‌بند معروف خود از بعضى از آلات موسيقى نام مىبرد :
چشم بد دور خلوتى ديدم * روشن از نور حق نه از نيران پيرى آنجا به آتش‌افروزى * به ادب گرد پير مغبچگان عود و چنگ و نى و دف و بربط * شمع و نقل و گل و مل و ريحان من شرمنده از مسلمانى * شدم آنجا به گوشه‌اى پنهان
از حملهء مغول تا استقرار حكومت صفويه ، دولتها چندان توجهى به اجراى مقررات دينى نداشتند . سعدى ، در باب دوم گلستان ، نشان داده كه در دوران جوانى ، از آواز دلنشين خوانندگان و مجالست با هنرمندان و ارباب ذوق و هنر استفاده كرده است . « . . . چندانكه مرا شيخ اجل ابو الفرج الجوزى رحمة اللّه ، ترك سماع فرمودى و به خلوت و عزلت اشارت كردى ، عنفوان شبابم غالب آمدى و هوى و هوس طالب ، ناچار به خلاف رأى مربى ، قدمى برفتمى و از سماع و مجالست حظى برگرفتمى و چون نصيحت شيخم ياد آمدى گفتمى :
قاضى ار با ما نشيند برفشاند دست را * محتسب گرمى خورد معذور دارد مست را
*
نگويم سماع اى برادر كه چيست * مگر مستمع را بدانم كه كيست جهان پر سماع است و مستى و شور * و ليكن چه بيند در آئينه كور ؟
هامش
( 1 ) - كليات عراقى ، به اهتمام سعيد نفيسى ، ص 212 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 212 ، 349 .