تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
به سرو سهى گفت بردار چنگ * به پيش گشسب آى با بوى و رنگ بيامد بر پادشاه چنگ‌زن * خرامان به‌سان يكى نارون زن چنگ‌زن چنگ دربر گرفت * نخستين خروش مغان برگرفت چو رود بريشم سخنگوى گشت * همه خانه از وى سمن‌بوى گشت بزد جامهء باب خود ماهيار * تو گفتى بنالد همى چنگ‌زار بتان چامه و چنگ برساختند * ز بيگانه ايوان بپرداختند ز رود و مى و ناى و بانك سرود * هوا را همىداد گردون درود به درگه يكى بزمگه ساختند * يكى هفته با رود مىباختند سراينده باش و فراينده باش * شب و روز با رامش و خنده باش
فردوسى در آثار منظوم ديگر شعرا نيز به آهنگها و الحان و نواهاى معمولهء آن عصر اشاره شده است ، چنان كه منوچهرى مىگويد :
روزى بس خرمست مىگير از بامداد * هيچ بهانه نماند ايزد كام تو داد بلبل باغى به باغ دوش نوايى بزد * خوبتر از باربد خوبتر از بامشاد وقت سحرگه چكاو خوش بزند در تكاو * ساعتكى كنجكاو ساعتكى گنج باد
*
بر لشكر زمستان نوروز ، نامدار * كرده است رأى تاختن و قصد كارزار خنياگرانت ، فاخته و عندليب را * بشكست ناى در كف و طنبور در كنار بر سبزهء بهار نشينى و مطربت * بر سبزهء بهار زند سبزهء بهار
*
نوروز بزرگم بزن اى مطرب امروز * زيرا كه بود نوبت نوروز به نوروز چون مطربان زنند نوا تخت اردشير * گه مهرگان خردك و گاهى سپهبدان
منوچهرى دامغانى ، در قصيده زير به بانگ چنگ از آلات موسيقى اشاره مىكند :
بينى آن تركى كه چون او برزند بر چنگ چنگ * از دل ابدال بگريزد به صد فرسنگ سنگ چنگ او در چنگ او همچون خميده عاشقى * با خروش و با نفير و با غريو و با غرنگ وان سرانگشتان او را بر بريشمهاى او * جنبشى بس بو العجب و آمد شدى بس بيدرنگ بر سماع چنگ او بايد نبيذ خام خور * مى خوش آمد خاصه اندر مهرگان با بانگ چنگ
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 188 | مرتضى راوندى