آن ، درويشان مولوى را به نام « درويشان چرخان » مىشناسند . . . در تاريخ تصوف ايران تنها در مكتب مولوى است كه شعر ، موسيقى ، رقص و عرفان همه درهم مىآميزد ، از يكديگر متأثر مىشود ، و از همدگر كمال و اثر مىپذيرد . . . مولوى ، پس از برخورد با شمس ، موسيقى دوستى و سماع را تا بدان حد گسترش مىدهد كه حتى بهطور هفتگى ، مجلس ويژهء سماع بانوان ، همراه با گلافشانى و رقص و پايكوبى زنان ، در قونيه برپا مىدارد . ( افلاكى 3 / 468 ، 3 / 591 ) اينها همه از مردى مشاهده مىشود كه تا سى و هشت سالگى ، خود مجتهد بزرگ و يك مفتى حنبلى بهشمار مىرفته است . تا جايى كه حتى در مواردى ، چون سرگرم رباب و موسيقى مىشده است ، نمازش قضا مىشده است و باوجود تذكار به وى ، موسيقى را رها نمىكرده است ، بلكه نماز را ترك مىگفته است ( افلاكى 3 / 328 ) كه : سماع آرام جان زندگان است ، كسى داند كه او را جان جان است ! . . . » « 1 » البته نسبت اين درجه علاقه و دلبستگى به موسيقى ، به مرد مسلمان و خوشنامى چون مولوى قابل ترديد است .
گرايش مولوى به سماع
« خداوندگار ما . . . از ابتداى حال به طريقه و سيرت پدرش ، مولانا بهاء الدين ولد مشغول بودند . . . اما سماع هرگز نكرده بودند . . .
چون مولانا شمس . . . را به نظر بصيرت ديد . . . عاشق او شد و به هرچه او فرمودى ، آن را غنيمت داشتى ، پس اشارت فرمودند كه : در سماع ، درآ كه آنچه طلبى در سماع زياده خواهد شدن . . . بنابر اشارت ايشان . . . در سماع درآمده . . . آنچه فرموده بودند در حالت سماع . . . به معاينه ديدند و تا آخر عمر بر آن سياق عمل كردند و آن را طريق و آئين ساختند . » « 2 » ( سپهسالار 65 - 64 ) .
شعرا و گويندگان پارسى به فراخور ذوق و استعداد خود از موسيقى و آثار آن ياد كردهاند :
رهى زن كه صوفى به حالت رود * به مستى وصلش حوالت رود
*
راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد * شعرى بخوان كه با آن رطل گران توان زد
*
گر مطرب حريفان اين پارسى بخواند * در رقص و حالت آرد صوفى با صفا را
*
اى مطرب درد پرده بنواز * هان از سر درد در ده آواز
هامش
( 1 ) - ناصر الدين صاحب الزمانى ، خط سوم ، ص 73 به بعد .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 380 .