تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
اما مقيدات آنها باشند كه دساتين ( يعنى پرده ) آنها را با تأمل ( انگشتان ) فروگيرند ، مانند : عودين و طرب الفتح و شش‌تاى و طنبورين و غيره اينها ، اما مطلقات آنها بر آن اوتار زيادت بسته باشند و به هر نغمه وترى را مخصوص گردانند ، چنان‌كه از وتر واحد يك نغمه مستنطق گردد ، مثلا اگر خواهند استخراج دايرهء عشاق از آن كنند ، هشت وتر را به هشت نغمهء عشاق بايد ساختن . . . » « 1 »

انعكاس موسيقى در ادبيات فارسى

در آثار ادبى ايران ، مكرر به نام استادان موسيقى و سرودها و آهنگهاى آنان برمىخوريم ، چنان‌كه فردوسى طوسى از سروستانى كه باربد براى خسرو خوانده و سرود داذ آفريد و پيكارگرد و سبز درسبز ، در اشعار زيرين ياد مىكند :
سرودى به آواز خوش بركشيد * كه اكنون تو خوانيش داذ آفريد زننده دگرگون بياراست رود * برآورد ناگاه ديگر سرود كه پيكارگردش همىخواندند * همى نام از آواز او راندند برآمد دگربار آواز رود * دگرگونه‌تر ساخت بانگ سرود همان سبز در سبز خوانى كنون * برين‌گونه سازند مكر و فسون
فردوسى طوسى ، ضمن توصيف تاريخ باستانى ما از دو نوع آلات موسيقى نام مىبرد كه يكى براى بزم و ديگرى براى رزم بوده است و معمولا در آغاز و در جريان جنگ براى تحريك و تشجيع رزمندگان ، از سازهاى رزمى استفاده مىكردند و در هنگام آسايش و بزم از نوع ديگرى بهره‌جويى مىنمودند . فردوسى ، آلات موسيقى رزمى و بزمى را چنين توصيف مىكند :
برآمد دم ناى و آواى كوس * همى آسمان بر زمين داد بوس ز آواز شيپور و زخم دراى * همى كوه را دل برآمد ز جاى خروشى برآمد ز ايران‌سپاه * تبيره‌زنان برگرفتند راه به ابر اندرآمد دم گرناى * خروشيدن سنج و هندى دراى ز بس نالهء بوق و كوس و دراى * همى آسمان اندرآمد ز جاى بزن كوس و روئين و شيپور و ناى * به كشمير و كابل فراوان به پاى همى باده خوردند تا نيمه‌شب * به ياد بزرگان گشاده دو لب
اين اشعار از شركت زنان در هنر موسيقى حكايت دارد :
هامش
( 1 ) - به نقل از مجله سخن ، دوره پنجم ، شماره 3 ، اسفند 32 . توضيحات بين دو ابرو از آقاى روح الله خالقى است .