با قوت پيل ، مور مىبايد بود * با ملك دو كون عور مىبايد بود
اين طرفه نگر كه عيب هر آدمىاى * مىبايد ديد و كور مىبايد بود
*
گر مرد رهى نظر به ره بايد داشت * خود را نگه از گنه همىبايد داشت
در خانهء دوستان چو محرم باشى * دست و دل و ديده را نگه بايد داشت « 1 »
در شهرهاى بزرگ ، غير از ميدانهايى كه براى انجام مسابقات بود ، سالنهاى سرپوشيدهاى به نام « زورخانه » نيز وجود داشت كه براى ورزشكاران ساخته بودند .
خصوصيات زورخانهها
« زورخانه ، محل ورزشهاى پهلوانى ايران ( معروف به ورزش باستانى ) بود ، زورخانههاى ايران ، بناهايى هستند مسقف كه به وسيلهء پنجرهاى كه در سقف تعبيه شده است ، روشن مىشوند .
« گود » در وسط كف بنا ، و كمى پائينتر از سطح آن قرار دارد . در اطراف ، غرفههايى براى تماشاچيان و محلهايى براى كندن لباس و گذاشتن وسايل ورزش ساخته شده است .
در غرفهء كنار مدخل زورخانه ، سكويى به نام « سردم » ساخته شده است كه جايگاه مرشد مىباشد و در جلوى آن چوببست و يا وسيلهاى مانند آن براى آويختن زنگ و اجاقى براى گرم كردن ضرب و تهيهء مطبوخ زنجبيل و دارچين بعد از ورزش تعبيه شده است .
اعضاى زورخانه سلسله مراتبى دارند : نوچه ، كسى است كه در زورخانهء مخصوص ، نزد پهلوان معينى تعليم مىگيرد . نوچه ، پس از پيشرفت كافى به مرتبهء « نوخاسته » مىرسد .
مياندار ، در حقيقت ، داور و مربى زورخانه است و رهبر ورزشكاران در هنگام ورزش . مرشد ، يا « كهنهسوار » ( ظاهرا اصطلاح اخير ، اكنون متروك است ) با ضرب گرفتن و خواندن اشعار مناسب ، حركات ورزشى را تنظيم مىكند . - و نيز اداى احترام واردين ، برحسب مراتب آنها با اوست - مثلا ، خوشامد گفتن يا زدن دست به ضرب يا به زنگ سردم - از وظايف اوست .
لباس ورزش زورخانه ، لنگ يا تنبان يا تنكهء كوچكى از چرم « يا پارچهاى محكم مىباشد . » روى تنكه را با نقشهاى زيبائى قلابدوزى مىكنند ؛ در موقع كشتى گرفتن ، دو حريف كمربند يكديگر را مىگيرند . ( اين طريقه در كشتىگيرى غربى معمول نيست ) .
مرشد ، براى دفع چشمزخم ، اسپند در آتش مىريزد و در بعضى جاها كشتىگيران تعويذهايى به همين منظور به بازوان دارند . برنامهء هر جلسه زورخانه مشتمل بر حركات ورزشى متعدد است ؛ از قبيل : سنگ گرفتن ، شنا رفتن ، ميل گرفتن ، كباده كشيدن و سپس كشتىگيرى .
كه پس از آن با تشريفاتى : ( دعا كردن مياندار به انبيا و اولياء و بزرگان و طلب شفا براى
هامش
( 1 ) - نقل از مجله وحيد ، شمارهء 225 ، بهمنماه 1356 ، ص 65 .