تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
پيش از پديد آمدن اسلام ، در روزگار قدرت كشورهاى غيرعربى ، فن آوازخوانى و موسيقى در شهرها و پايتختهاى كشورهاى مزبور رواج بسيار داشته است . . . چنان كه شاهان ايران توجه خاصى به اين گونه هنرمندان مبذول مىداشته‌اند . اعراب در دورهء جاهليت به شعر و آواز توجه داشته ، يعنى شتربانان هنگام راندن شتر و جوانان در محيطهاى خلوت سرود مىخواندند . . . پس از آنكه تازيان ، به فتوحاتى دست يافتند ، ايران را متصرف شدند و كم‌كم عده‌يى به مرحلهء تجمل‌خواهى و توانگرى رسيدند . . . در همين دوران ، مغنيان ايرانى و رومى ، گذارشان به حجاز افتاد و با ابزار عود ( چنگ ) و طنبور و ارغنون و مزمار ( نىلبك ) آوازخوانى مىكردند و اعراب اين هنرها را از آنان آموختند . . . » « 1 » در مدينه ، نشيط ايرانى و طويس و سائب خاسر مولاى عبد اللّه بن جعفر پديد آمدند و اشعار عرب را شنيدند و براى آنها نواها و الحان دلپذير ساختند و در آنها مهارت يافتند و بلندآوازه شدند ، آنگاه معبد و ابن سريج و نظاير آنان اين فن را آموخته و اين فن به تدريج تا روزگار عباسيان رو به ترقى مىرفت و ابراهيم موصلى و پسر او در تكميل اين فن كوشيدند ، بايد دانست كه موصليان ، ايرانى بودند ؛ ابن خلدون دربارهء زرياب ، هنرمند معروف چنين مىنويسد : « . . . موصليان غلامى داشتند كه نام او زرياب بود ، او فن موسيقى را از آنان فرا گرفته و در آن مهارت يافته بود ، ازاين‌رو ، موصليان به وى رشك بردند و او را به مغرب گسيل داشتند . . . در آندلس كار زرياب بالا گرفت و هنر موسيقى در آن ديار پيشرفتى شايان كرد و از نسلى به نسل ديگر منتقل گرديد و سرانجام سنتهاى هنرى اين مرد به كشورهاى ساحلى آفريقا و مغرب منتقل گرديد . » « 2 »

سازهاى ايرانى

از دورهء بنى اميه به بعد سازهاى زهى مضرابى ( ذوات الاوتار ) بيش از ساير سازها اهميت داشت ، از رايج‌ترين انواع اين سازها : تنبور ، قانون ، بربط و عود را بايد نام برد . به‌علاوه ، در دسته‌هاى زهى آن دوره ، دو ساز : رباب الشاعر و چنگ از نظر اينكه براى همراهى با آواز و شعر زياد به‌كار مىرفت ، ارزش خاصى داشت . از سازهاى بادى : كرنا ، سرنا ، شيپور ، نى و قره‌نى معمول بوده از سازهاى ضربى : طبل و دف اهميت بيشترى داشت و دف با چنگ همراهى مىكرد . آلات زير را جزء سازهاى ضربى شمرده‌اند : پندير ، تبيره ، تيريال ، تنبك ( دمبك ، طنبك ) ، دبداب ، طبل المركب ، دمامه ، دهل ، دف ( يكرويه و دورويه ) ، شندف ، تار ، عرطبه ، عركل ، غربال ، قصع ( نقاره كوتاه ) ، كبر ، كوبه ( طبل المحنث ) ، كوس ، مزهر ، نفيره .
هامش
( 1 ) - مقدمهء ابن خلدون ، ترجمهء محمد پروين گنابادى ، ج 2 ، ص 852 به بعد . ( 2 ) - تلخيص از همان كتاب ، ص 864 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 180 | مرتضى راوندى