رامشجويى و خنياگرى و سرگردانى و بىسروسامانى آنها مورد توجه شاعران و گويندگان ما واقع شده است ، بلكه در تاريخ گذشتهء ما نيز داستانهايى در باب اصل و منشاء آنها ذكر كرده و نوشتهاند كه بهرام گور عدهيى از آنها را براى رامشگرى و خنياگرى از هند به ايران آورد و در سراسر ايران پراكنده كرد ، نيز گفتهاند كه شاپور هنگام بستن بند شوشتر ، چند هزار از اين طايفه را از كابل احضار كرده ، به خوزستان و شوشتر آورد ؛ روز مردان ايشان عملگى كردندى و شب زنان ايشان به كار آب و به رقاصى و همبسترى مردان بهسر بردندى . » « 1 »
در ادبيات ما از چنگ لوريان بسيار ياد كردهاند ، منوچهرى گويد :
اين زند بر چنگهاى سغديان پاليزبان * وان زند بر نايهاى لوريان آزادوار
نيز از دزدى و طرارى آنها سخن گفتهاند . جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى ، حافظ و ديگر شاعران نيز از اين گروه ياد كردهاند :
دلم ربودهء لولىوشى است شورانگيز * دروغوعده و قتالوضع و رنگآميز
صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى ؟ چون است حالش ؟
حافظ
نوشتهاند كه بهرام گور ، از شنگل يا شنگله ، پادشاه هند درخواست كرد ، تا گروهى از آنان را از هند به ايران گسيل دارد ، روايتى كه مؤلف غرر اخبار در اينباره آورده است ، مىگويد :
« . . . گويند روزى شامگاهان بهرام از شكار بازمىگشت ، گروهى از مردم بازارى را ديد كه در زردى آفتاب غروب به سبزهء چمن نشستهاند و شراب همىخوردند آنان را از اينكه ، خويشتن را از سماع و آواز كه مايهء شادى و نشاط جان است ، محروم داشتهاند سرزنش كرد و نكوهيد گفتند : اى ملك امروز رامشگرى به صد درهم طلب كرديم و نيافتيم ، بهرام گفت در كار شما خواهم نگريست . پس بفرمود تا به شنگله پادشاه هند نامهاى نويسند تا چهار هزار تن از رامشگران و خنياگران آزموده به دربار وى گسيل دارند . شنگله بفرستاد و بهرام آنان را در سراسر كشور بپراكند و فرمان داد تا مردم آنان را بهكار گيرند و از آنان بهره برند و مزدى شايسته به آنها بپردازند ؛ و اين لوريان سياه كه اكنون به نواختن عود مشهورند از بازماندگان آنانند . » « 2 » در مجمع التواريخ و القصص و شاهنامه فردوسى ، نيز از اين جريان
هامش
( 1 ) - نقل از انجمنآراى ناصرى .
( 2 ) - ثعالبى ، غرر اخبار ملوكفرس ، طبع و ترجمه گوتنبرگ ، ص 7 - 566 .