ويل دورانت مىنويسد : « در آغاز كار ، موسيقى نيز چون مجسمهسازى در اسلام حرام بود و گناه بهشمار مىرفت ، البته تحريم موسيقى در قرآن نيامده ، ولى به موجب يك حديث كه به پيغمبر اسلام ( ص ) نسبت دادهاند ، وى از بيم نتايج آواز و رقص زنان مبتذل ، گفته بود كه ابزار موسيقى ، موذن شيطان است و هركه را تواند به اطاعت وى جلب مىكند ، ائمهء اربعه و پيروان مذاهب چهارگانه از موسيقى كه مايهء تهييج شهوت مىشد ، بيزار بودند ، ولى بعضى از آنها موسيقى را خودبهخود گناه نمىدانستند ، مردم ، كه معمولا رفتارشان از عقايدشان عاقلانهتر است ! ضرب المثلى داشتند كه ( شراب چون پيكر است و سماع چون روح و مسرت - زادهء آنهاست ) موسيقى در همه مراحل زندگى مردم نفوذ داشت . . . گرچه دين در آغاز كار ، موسيقى را ممنوع كرده بود ولى بعدها موسيقى در حلقهء ذكر و مراسم درويشان به كار مىرفت . . . كندى ، ابن سينا و اخوان الصفا در اين باب كتابهاى مفصل دارند . كتاب موسيقى فارابى ، معروفترين تأليفات قرون وسطى در موسيقى نظرى است و اگر از همهء كتابهاى موسيقى يونان كه به ما رسيده است ، برتر نباشد ، كمتر نيست . مردم شرق از قرن هفتم ، موسيقى قابل ثبت بهوجود آوردند و ظاهرا اين كار در اروپا ، قبل از سال 1190 ميلادى معمول نشد . . .
ملل خاور ميانه در حدود يكصد ابزار موسيقى داشتند ، كه معروفتر از همه عود و گيتار و چنگ و تنبور و سنتور و فلوت بود ، كه احيانا به وسيلهء بوق و دف و سنج و رق و طبل تقويت مىشد .
عود اقسام گوناگون داشت و عود بزرگ را گيتار مىگفتند . . . بعضى از شهرهاى اسپانيا چون اشبيليه ، به ساختن ابزارهاى دقيق موسيقى اشتهار داشت ، معمولا چهار يا پنج ابزار را باهم بهكار مىبردند ولى از دستههاى مفصل نيز در متون ياد شده است . . . مقام نوازندگان به استثناى هنروران معروف ، در نظر مسلمين حقير بود ؛ به نظر بعضى از فقها ، شهادت نوازندگان در محكمه پذيرفته نمىشد ، رقص نيز خاص كنيزان بود كه تعليم مىگرفتند . پس از آنكه اعراب با يونانيان و ايرانيان ارتباط يافتند ، سازندگان و نوازندگان به نظرشان محترمتر شدند . خلفاى اموى و عباسى به اين گروه عطاهاى خوب مىدادند . . . » « 1 »
ناگفته نگذاريم كه در قرون دوم و سوم هجرى ، كنيزانى بودند كه در فن ادب و موسيقى از ديگر بانوان بهتر و استادتر بودند ، اين گروه در نشر تمدن و ظرافت و خوشگذرانى و توجه به بهترين خوراكها و زيباترين پوشاكها سرآمد بانوان بودند ، در كتاب « الموشى » به نقش كنيزان در اشاعهء هنر و زيبايى اشاره شده است ، كنيزان از ملل و نحل و نژادهاى گوناگون بودند و هريك از آنها رسوم و فنون قوم خود را آوردند و منتشر نمودند . » « 2 »
هامش
( 1 ) - ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، « تمدن اسلامى » ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ص 213 - 216 .
( 2 ) - احمد امين ، پرتو اسلام ، ج 2 . ص 144 ، به بعد .