و نظامى دربارهء نكيسا ، كه چنگ را به استادى مىنواخته چنين مىگويد :
نكيسا نام مردى بود چنگى * نديم خاص خسرو بيدرنگى
نواهاى چنان چالاك مىزد * كه مرغ از درد ، سر بر خاك مىزد
چو او خوشگوترى در لحن و آواز * نديد اين چنگ پشت ارغنون ساز
چنان كه گفتيم در ايران قبل از اسلام ، بهخصوص در دوران حكومت ساسانيان ، موسيقى مورد توجه بود ؛ و بهرام گور و خسرو پرويز ظاهرا در راه پيشرفت و ترقى اين هنر ، قدمهاى مؤثرى برداشتهاند ، در دوران شهريارى خسرو دوم ، از خنياگران و رامشگرانى چون نكيسا و باربد و سركش و سركب و رامتين و بامشاد نام مىبرند .
نظامى در جاى ديگر از هفتپيكر ، از استادان موسيقى سخن مىگويد :
شش هزار اوستاد دستانساز * مطرب و پاىكوب و لعبتباز
گرد كرد از سواد هر شهرى * داد هر بقعه را از آن بهرى
تا به هرجا كه رختكش باشند * خلق را خوش كنند و خوش باشند
در خسروشيرين نظامى نيز از الحان موسيقى ياد شده و در ديوان منوچهرى نيز مكرر از آهنگها و نواهاى معموله آن عصر سخن به ميان آمده است ، از جمله :
روزى بس خرمست مىگير از بامداد * هيچ بهانه نماند ايزد كام تو داد
بلبل باغى به باغ دوش نوائى بزد * خوبتر از باربد خوبتر از بامشاد
وقت سحرگه چكاو خوش بزند در تكاو * ساعتكى گنجگاو ، ساعتكى گنج باد
و نيز اين اشعار منوچهرى :
آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست * اى دوست بيار آنچه مرا داروى خوابست
من خواب ز ديده به مى ناب ربايم * آرى عدوى خواب جوانان مى نابست
در مجلس احرار سه چيز است و فزون نه * و آن هرسه شرابست و ربابست و كبابست
ما مرد شرابيم و كبابيم و ربابيم * خوشا كه شرابست و كبابست و ربابست
اين اشعار به خوبى مىرساند كه در آن دوره ( حدود هزار سال پيش ) در مجالس عيش و سور ، سازندگان و نوازندگان شركت داشتند . در قصيدهء ديگرى به اين مطلع از آهنگهاى موسيقى سخن به ميان آمده است :
بر لشكر زمستان نوروز نامدار * كرده است رأى تاختن و قصد كارزار
خنياگرانت ، فاخته و عندليب را * بشكست ناى در كف و تنبور در كنار
بر سبزه بهار نشينى و مطربت * بر سبزهء بهار زند « سبزهبهار »
نوروز بزرگم بزن اى مطرب امروز * زيرا كه بود نوبت نوروز به نوروز
چون مطربان زنند نوا تخت اردشير * گه مهرگان خردك و گاهى سپهبدان