لحن ناى محمد نائى * ارغنونى بود به تنهايى
چون به سرناى او درافتد ، دم * شاد گردد دلى كه دارد غم
نغمه او چو جان بيفزايد * گر نثارش كنند جان ، شايد
مطربان را به جمله گردآرد * پرده از پيش صفحه بردارد . . .
در وصف عثمان خواننده :
باز عثمان عندليبآواز * كرده از قول جادويى آغاز
بانگ گهگه چو بر سرود زند * آتش اندر دماغ عود زند
خواجه ناگه چو در سماع آيد * عشرت خرمى بيفزايد . . .
در وصف على نائى گويد :
از دگر سو على به نغمهء ناى * دل برانگيزد اى شگفت ز جاى
دارد از جنس جنس دمدمهها * آرد از نوع نوع زمزمهها
در وصف اسفنديار چنگى :
چنگ اسفنديار چنگى باز * با دل و جان ز عيش گويد راز
راستگويى هزار دستانيست * مجلس از لحن او گلستانيست
خوشزن و خوشسرود ، خوشقواد * خوش سماعى كند همى به مراد
باربد زخم و سركش آواز است * شادىافزاى و رنجپرداز است
زان نواها كه او تواند زد * هيچ خنياگرى نداند زد
هيچ مطرب به گرد او نرسد * كه كس اندر نبرد او نرسد
چه شد از كودكى نكو بودست * خوشعنان و لطيفخو بودست
با سماع غريب دلجويش * بر رخ لالهرنگ گلبويش
مردمان بادهها همىخوردند * مهتران عيشها بسى كردند
هم به خانه نثار كردندش * به همه خانهها ببردندش
بنشستى و پيش بنشاندى * همه وقتيش نوش لب خواندى
چون زنان دامنيش بر سر كرد * سيم دادش بسى چو سر بركرد
اى دريغا كه برنخوردم من * زان رخ چون گل و تن چو سمن
در وصف پرى 3 بانى :
پرى خوشخط ار به رنگ رباب * راندهء جمع مطربان همه آب
قمرى مجلس است و بلبل بزم * بشكفاند نواى او گل بزم
هركه او آن لب و دهان بيند * آن كمرگاه و آن ميان بيند
بر تن او به بد گمان نبرد * ور برد ، زو بدان كه جان نبرد