بعضى آن را درصورتىكه مشتمل بر فحش و هجو نباشد ، تجويز مىكنند و بعضى آن را مكروه ، بلكه حرام مىدانند ، كسانى كه قائل به اباحهء غنا شدهاند ، اعم از صوفيه يا فقها ، غالبا تصريح كردهاند ، كه سماع درصورتىكه همراه با محرمات شرعى نباشد ، جايز است ، در غير اين صورت البته جايز نيست . غزالى در احياء العلوم به تفصيل در باب سماع سخن گفته است و دلايل راجع به اباحه و حرمت را ذكر كرده است ؛ اما خود جانب اباحهء آن را ترجيح داده است . درصورتىكه ابو الفرج جوزى در « تلبيس ابليس » ضمن نقل اخبار متعارض درين باب جنبهء تحريم را ترجيح داده است . - صوفيه حتى با قبول اين امر كه سماع در عهد پيغمبر ( ص ) و صحابه نبوده است ، و ازينرو بدعت است ، آن را به سبب آنكه مزاحم هيچ سنتى نيست جايز مىدانند و حتى براى آن فوايدى نيز قائلند ، حتى آن را در رفع ملال اهل رياضت و كمك به گشايش روحى آنان بسيار مؤثر و مفيد مىدانند ، مع هذا ، ترتيباتى كه در مجالس بعضى از صوفيه ، در باب سماع متداول بوده است . ( مثل حضور امردان و اقدام به رقص و حال و خرقهاندازى و امثال آنها ) همواره مورد انكار صوفيه معتدل بوده است . - مولويه ، براى سماع اهميت بسيار قائل بودهاند و از خود مولانا جلال الدين رومى درين باب حكايات و اقوال جالب نقل كردهاند صوفيه در باب سماع آداب و ترتيبات خاص داشتهاند و رعايت اين آداب و اجتناب از هرگونه افراط بىرويه را درين باب توصيه مىكردهاند . » « 1 »
سنايى از پيشروان مكتب تصوف و از زمرهء شعرايى است كه از موسيقى و پردهها و دستگاههاى آن بىاطلاع نبوده است ، چنان كه در يكى از قصايد خود به اين مطلع :
بيش پريشان مكن از پى آشوب من * زلف گره بر گره جعدشكن برشكن
زان پس بر باد او پرده عشاق ساز * تن تننا تن تنن تن تننا تن تنن
همچنين در يكى از غزليات خود به آوازخوانى و نى زدن خود اشاره كرده است .
چون در اين مجلس به باد نى برآيد كارها * ما زمانى بيت خوانيم و زمانى نى زنيم
مسكن من در بيابان مونس من آهوان * هركجا من نى زنم از خون دل جيحون كنم
خانهاى گرم و حريفى زيرك و چنگى حزين * ساقى خوب و شراب روشن و محبوب خوش
مطربان رايگان در رايگانآباد عشق * بيدل و دم چون سنايى چنگى و نائى شدن
*
بر سماع حزين خورند شراب * ليك عشاق را حزين نكنند
مسعود سعد سلمان ، نيز اشعارى در وصف سازندگان و نوازندگان و خوانندگان و رقاصان عصر خود سروده است كه ما به ذكر بيتى چند از آنها قناعت مىكنيم ، در وصف محمد نائى گويد :
هامش
( 1 ) - ر . ك : دائرة المعارف فارسى ، ج 1 ، ص 1334 .