بفرمود از ميان مى برگرفتن * مدارا بر زبان نى گرفتن
گهى چون ابرشان گريه گشادم * گهى ، چون گل نشاط خنده دادم
و نيز وى ، از شرابخوارى پرهيز مىنمود :
نپندارى اى خضر پيروزپى * كه از مى مرا هست مقصود مى
از آن مى همى بيخودى خواستم * بدان بيخودى مجلس آراستم
مرا ساقى از وعدهء ايزديست * صبوح از خرابى مى از بيخوديست
و گرنه به يزدان كه تا بودهام * به مى دامن لب نيالودهام . . . » « 1 »
از اشعار منوچهرى ، مىتوان به خوبى به بسيارى از آهنگهاى معمول در هزار سال پيش ، و شركت سازندگان و نوازندگان در مجالس عيش و سور پى برد .
از ميان شعرا ، آنان كه چون رودكى و فرخى و سنايى در موسيقى نيز استاد بودند ، مقام و موقعيت ممتازترى در دربار سلاطين كسب مىكردند . - در اشعار زير مناظرى از تفريحات و معاشقات طبقات مرفه به چشم مىخورد :
سبزهها با بانك رود مطربان چربدست * خيمهها با بانك كوس ساقيان ميگسار
هركجا خيمه است خفته عاشقى با دوست مست * هركجا سبزه است شادان يارى از ديدار يار
عاشقان بوس و كنار و نيكوان ناز و عتاب * مطربان رود و سرور و ميكشان خواب و خمار
*
غذاى روح سماع است و زان شخص نبيذ * خوشا نبيذ كهن با سماع طبعگشاى
نبيذ تلخ و سماع حزين و روى نكو * بدين سه چيز بود مردم جهان را رأى
مرا طبيب جهانديده اين سه فرموده است * تو دوستان گرانمايه را همى فرماى
سماع
اهل تصوف ، به سماع اهميت مىدادند و براى آنكه مجالس آنان شور و حالى داشته باشد ( قوال ) ها را نزد خود به خانقاه دعوت مى - كردند ؛ و آنان با خواندن اشعار عرفانى جانبخش ، شور و شعفى در جمع صوفيان و حاضران مجلس پديد مىآوردند ، تا جايى كه گاه جمله حاضران به زمزمهء اشعار پرداخته به پايكوبى و چرخ زدن و نعرههاى بيخودانه كشيدن و پاره كردن پيرهن و حركات ديگر كه جملگى از شور و هيجان و ( حال ) باطنى آنان حكايت داشت دست مىزدند . بهطوركلى سماع يعنى آواز ، سرود و وجد و سرور و پايكوبى و دستافشانى صوفيان منفردا يا جمعا با آداب و تشريفات خاص توأم بود .
در باب سماع : « . . . اقوال فقها از شيعه و سنى در باب « سماع » مختلف است ، از جمله
هامش
( 1 ) - مجتبى مينوى ، نقد حال ، « نظامى گنجوى » ، ص 289 .