اين است كه بازى باشد و بازى نيز حرام نيست » « 1 » ابن خلدون در جلد دوم مقدمهء خود موسيقى و آواز را از نظر علمى مورد مطالعه قرار داده مىنويسد : « توجه به موسيقى و آواز و صنايع ظريفه و امور تجملى و ذوقى بيشتر هنگامى ميسر است كه انسان لااقل از ضروريات اوليه زندگى بىنياز باشد ، اينك عين گفته ابن خلدون « . . . تنها كسى بدان توجه مىكند كه از لحاظ كليهء نيازمنديهاى ضرورى و مهم مانند وسايل معاش و خانه و جز اينها آسودهخاطر باشد و بنابراين بهجز كسانى كه از همهء جهات زندگى در رفاه و آسايشند ، ديگران در جستجوى آن نيستند و به منظور تفنن و طلبيدن شيوههاى گوناگون لذتها و خوشيها بدان دلبسته مىشوند و پيش از پديد آمدن اسلام ، در روزگار قدرت كشورهاى غير عربى ، فن آوازخوانى و موسيقى در شهرها و پايتختهاى كشورهاى مزبور رواج بسيار داشت و توسعه يافتن آن همچون درياى بيكرانى بوده است و پادشاهان ايشان آن را ترويج مىكردند و بدان شيفتگى داشتند ؛ چنان كه پادشاهان ايران توجه خاصى به اينگونه هنرمندان مبذول مىداشتند و در بارگاه ايشان داراى پايگاه بلندى بودند و در بزمها و مجامع سلاطين حاضر مىشدند و هنر خويش را نشان مىدادند . . . » « 2 » از نظر علمى و هنرى « رقص ، به حركات موزون اعضاى بدن انسان گفته مىشود . معمولا همراه با موسيقى يا با ضربهاى موزون ، انجام مىگيرد و منظور از آن اساسا توصيف احساساتى است كه بيان آن تنها از اين طريق ميسر است ، اين تعريف شامل جلوههاى عادىترين حسيات از قبيل اميال و لذتها ، و رنجهاى جسمانى تا والاترين يا غير - عادىترين حالات معنوى يا مذهبى انسان مىشود . . . رقصهاى باستانى معابد كهن و قبايل بدوى و سماع و رقص صوفيان را كه هريك در جاى خود مبين حالتى يا مرحلهاى است از احساسات . . . همچنين نمايشهاى هنرى و تفريحى را كه داستان يا محتوى آنها صرفا از طريق حركات موزون بدن بازيگران و به همراهى موسيقى بيان مىشود ، نيز رقص مىنامند ، رقص در تكامل هنر درام بهخصوص در يونان و هند و ژاپن ، تأثير عميق داشته است ؛ رقصهايى كه اختصاصا در روستاها و در ميان قبايل دورافتادهء ممالك مختلف از قديم معمول بوده است ، موسوم به رقص محلى است كه از انواع بيشمار آن رقص چوبى ايران . . . را مىتوان نام برد ، غالب رقصهاى شعائرى و مذهبى و مجلسى و نيز رقصهاى بين المللى و بالهها ، از رقصهاى محلى متأثرند . » « 3 »
هامش
( 1 ) - كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 387 .
( 2 ) - ر . ك : مقدمهء ابن خلدون ، ج 2 . ترجمه محمد پروين گنابادى .
( 3 ) - غلامحسين مصاحب ، دايرة المعارف ، ص 1092 .