تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

تأثير غنا و سماع

غزالى در احياء العلوم مىنويسد ، كه ابو الحسن دراج حكايت مىكند كه از بغداد براى زيارت يوسف بن حسين رازى حركت كردم ، چون به رى رسيدم از هركس سراغ وى را گرفتم گفتند : « با اين زنديق چه‌كار دارى ؟ » چنان كه دلم تنگ شد و خواستم كه او را نديده برگردم ؛ ولى با خود گفتم پس از طى آن همه راه لااقل ببينمش ؛ آنگاه ، مراجعت كنم باز . در جستجوى وى برآمدم تا او را در مسجدى پيدا كردم ، ديدم كه پيرمرد موقر نيك‌صورتى بر محراب نشسته و مشغول قرائت قرآن مىباشد ، سلام گفتم ، او به طرف من برگشت و پرسيد : از كجا آمده‌اى ؟ گفتم : براى سلام كردن به شما ، گفت : اگر در بعضى شهرهاى بين راه ، كسى به تو مىگفت پيش ما بمان تا براى تو خانه‌اى يا كنيزى بخريم ، مىماندى ؟ گفتم : خداوند چنين آزمايشى پيش نياورد و اگر مىآزمود ، نمىدانم چكار مىكردم ، آنگاه گفت : آيا آواز مىتوانى بخوانى ؟ گفتم : بلى . پس گفت : بخوان و من نيز خواندم . . . چون يوسف رازى اين ابيات را بشنيد ، قرآن را بر هم نهاد و چندان بگريست كه ريشش تر و جامه‌اش خيس گشت . . . آنگاه گفت اهل رى را ملامت مىكنى كه يوسف را زنديق مىگويند و چگونه نگويند كه از هنگام نماز صبح من مصحف تلاوت مىكنم ، قطره‌اى اشك از چشمم برنيامده است ، درصورتيكه اين دو بيت ، محشرى برپا كرد و شرر به جان من افكند . . . » « 1 » ظاهرا يوسف رازى از درك اين معنى غافل بود كه قرآن كريم ، براى تحريك عواطف و احساسات آدميان نيست ، بلكه كتابيست كه از منبع وحى براى هدايت نوع بشر نازل شده و مبتنى است بر امر و نهى و تعاليم گوناگون اجتماعى ، اخلاقى و مذهبى ، براى فلاح و رستگارى مردم . - بايد توجه داشت كه اكثر شعرا ، متصوفه و صاحبنظران ايران از رقص و سماع عارفانه به نيكى ياد كرده‌اند .
يكى پاىكوب و دگر چنگ‌زن * سديگر خوش‌آواز و انده‌شكن
فردوسى ابو الفضل بيهقى گويد : « . . . مجلس نيكو آراستند و غلامان ماهرويان بسيار ايستاده و مطربان همه خوش‌آواز در ميان . »
در رقص و در سماع ز هستى فنا شده * اندر هواى دوست دلى زره‌وار كو
عطار
ندانى كه آشفته‌حالان مست * چرا برفشانند در رقص دست
سعدى
هامش
( 1 ) - مأخوذ از مقدمهء ژوكوفسكى ، بر كشف المحجوب .