تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
اين كار اهل غفلت بود ، و دنيا همه لهو و بازى است و اين نيز از آن بود و روا نباشد كه سماع حرام باشد ، بدان سبب كه خوش است كه خوشيها حرام نيست و آنچه از خوشيها حرام است نه از آن حرام است كه خوش است بلكه از آن حرام است كه در وى ضررى است و فسادى چه آواز مرغان خوش است ، و حرام نيست ، پس آواز خوش است ، در حق گوش همچون سبزه و آب روان است در حق چشم و همچون بوى مشك در حق بينى . . . چرا بايد حرام باشد ؟ . . . عايشه روايت مىكند ، كه روز عيد در مسجد ، زنگيان بازى مىكردند ، رسول ( ع ) مرا گفت : خواهى كه بينى ؟ گفتم خواهم . . . چندان نظاره كردم ، كه چندبار گفت كه بس نباشد ، گفتم نى . . . از اين خبر پنج رخصت معلوم مىشود : 1 - آنكه بازى و لهو و نظارهء بازى چون گاه‌گاه باشد حرام نيست ؛ و در بازى زنگيان رقص و سرود بود . دوم آنكه در مسجد مىكردند ، سوم در خبر است كه رسول ( ع ) در آن‌وقت كه عايشه را در آنجا برد ، گفت به بازى مشغول شويد و اين فرمان است پس بر آنچه حرام باشد چون فرمايد ؟ چهارم آنكه ابتدا كرد ، و عايشه را گفت ، خواهى كه بينى و اين تقاضا باشد . . . پنجم آنكه خود با عايشه بايستاد ، و ساعتى دراز ، با آنكه نظارهء بازى كار وى نباشد ، و بدين معلوم شود كه براى موافقت زنان و كودكان تا دل ايشان خوش شود ، چنين كارها كردن از خلق نيكو بود و اين فاضلتر بود از خويشتن فراهم گرفتن و پارسايى و قرابى كردن . . . هم عايشه روايت مىكند كه دو كنيزك من دف مىزدند و سرود مىگفتند ، رسول ( ع ) در خانه آمد و بخفت ، روى از ديگر جانب كرد ، ابو بكر درآمد و ايشان را خبر كرد و گفت رسول و مزمار ( آواز و سرود ) شيطان ، رسول گفت يا ابا بكر دست از ايشان بدار كه روز عيد است ، پس دف زدن و سرود گفتن از اين خبر معلوم مىشود كه مباح است . » « 1 »

وسايل سماع و وجد

معمولا سرود و آواز را همراه با رباب و چنگ و بربط و رود و ناى عراقى و طبل و شاهين و دف آغاز مىكردند و اين وسايل درصدر اسلام نيز معمول بود .

رقص شادى مباح است

غزالى در كيمياى سعادت ، در پيرامون رقص چنين مىنويسد : « . . . رقص مباح است كه زنگيان در مسجد رقص مىكردند كه عايشه به نظاره شد . و رسول ( ع ) گفت : « يا على تو از منى و من از تو ، از شادى اين رقص كرد ، چندبار پاى بر زمين زد ، چنان كه عادت عرب باشد كه در نشاط شادى كنند و با جعفر گفت ، تو به من مانى به خلق و خلق ، وى نيز از شادى رقص كرد و زيد بن حارثه را گفت : « تو برادر و مولاى مايى ، رقص كرد از شادى ، پس كسى كه مىگويد اين حرام است ، خطا مىكند ، بلكه غايت
هامش
( 1 ) - ر . ك : همان كتاب ، ص 371 .