تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
كه تا صنعت را مانندهء طبيعت كنند و هرچه صنعت به طبيعت ماننده‌تر ، عامل ، استادتر بود پس غايت صنعت تشبه به طبيعت باشد . . . صناعت ماخوذ از عقل و نفس است و اين دو را بر طبيعت ، رفعت برترى است و چون طبيعت قابل بود ، ابداعات عقل را بپذيرد و ابداعات و مخترعات و نفس ناطقه كمال و زيب گيرد ؛ پس صنعت خادم طبيعت و مخدوم عقل و نفس است . » ( نقل به معنى از نزهة الارواح . )

دختر كاشغرى

يكى از هنرمندان به‌نام نيمهء دوم قرن ششم هجرى ، دختر كاشغرى است ، كه معاصر طغان شاه ابن مويد بوده و در آواز و موسيقى استاد و زبر - دست بوده است . عوفى ، نويسنده لباب الالباب ، در وصف اين بانوى خوش‌قريحه مىنويسد : « . . . دختر كاشغرى كه از مغنيات خاصه بود و در تحريك انامل « 1 » و تمزيج آهنگ ، زهره زهرا را در مقام خجالت نشانيدى و چون زلف چنگ‌به‌چنگ آوردى ، زاهد قبه ششم را از عشق روىبروى كردى ، در مرثيت اين پادشاه ( طغان شاه ) رباعى گفته است كه در غايت لطافت است و در نهايت سلاست ؛ مىگويد :
از مرگ تو اى شاه سيه شد روزم * بىروى تو ديدگان خود بردوزم تيغ تو كجاست اى دريغا تا من * خون ريختن از ديده به دو آموزم . » « 2 »

رقص طغان شاه ابن مؤيد

در ميان انواع گوناگون رقص ، رقص شاهانهء طغان شاه با آستين پيراهن ده گزى كه بر آن « جلاجل » يعنى زنگها و جرسهاى زرين بسته بودند ، شايان توجه است : طغان شاه فرزند ملك مويد پادشاهى زيبا و عشرت‌طلب بود . به قول منهاج سراج نويسندهء طبقات ناصرى « . . . مدام در عشرت و رقص و طرب و شراب بودى و به جهت عشرت طرب ، آستين پيراهن خود به‌قدر ده گز در طول كرده و جلاجل « 3 » زرين بسته و در ميان رقص انداختى . . . » طغانشاه ابن مويد ، ، پس از سلطان سنجر ، بر خراسان مستولى شد و از سال 569 تا 581 در نيشابور ( كه مقر فرمانروايى بود ) حكمرانى كرد . ( وى از خاندان سلجوقيان نبوده است ) عوفى ، نويسندهء لباب الالباب در وصف او مىنويسد : « شاهى كه قواعد فضل و اساس هنر به ايام همايون او استحكام يافت . . . با اين همه مكنت و دولت او را شعرى بوده است عذب و دلاويز و ميان او و ملك تاج الدين تمران مكاتبات و مشاعراتست و ابيات ايشان شهرتى دارد . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) - انگشتان . ( 2 ) - لباب الالباب ، ج 1 ، ص 46 به بعد . ( 3 ) - زنگها و زنگوله‌ها . ( 4 ) - نگاه كنيد به ج 1 ، لباب الالباب ، پيشين ، ص 46 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 164 | مرتضى راوندى