غزالى و موسيقى
حجت الاسلام غزالى ، متشرع و متفكر نامدار ايران ، از موسيقى و آهنگهاى موزون آن لذت مىبرد و در مقام اعتراض به كژطبعانى كه با هنر موسيقى سر مخالفت داشتند مىگويد : « . . . در جايى كه اشتر ، با پستى طبعش ، از حداء ( يعنى سرود و آواز ساربانان براى راندن شتران ) متأثر مىگردد ، چنانچه آدمى از شنيدن غناء و بانگ دلپذير ، به وجد درنيايد از حيوان نيز پستتر است . . » « 1 »
موسيقى از نظر غزالى
غزالى در كيمياى سعادت مىنويسد : « روايت است از ربيعه بنت مسعود كه گفت : آن شب كه مرا عروس كردند ، ديگر روز ، رسول عليه السلام - درآمد و كنيزكان دف مىزدند و سرود مىگفتند ، چون رسول را بديدند ، ثناء رسول ( ع ) گفتن گرفتند به شعر ، رسول ( ع ) گفت : همان گوييد كه مىگفتيد . » « 2 » بهاينترتيب مىتوان گفت اسلام در عروسى ، ساز و آواز را تجويز كرده است .
ناگفته نگذاريم كه زنگ زدن يا نواختن زنگ و به صدا درآوردن آن از ديرباز يك وسيله تفريحى بود و « زنگ و زنگول و زنگوله و دراى و جلاجل جزء وسايل ابتدايى موسيقى بهشمار مىروند و زنگوله يا زنگله به زنگهاى كوچكى اطلاق مىشود كه زنان و شاطران بر پاى خود بندند . - گاه همين زنگهاى كوچك كروى را به كنارههاى دايره آويزان مىكنند . » « 3 »
زنگيان كه منسوب به سياهپوستان زنگبارى « افريقا » هستند ، مردمى شاد و بانشاطند ، به همين مناسبت شعرا و اهل طرب كسانى را كه همواره شاد و بانشاطند « زنگى مزاج » مى - خوانند . - امام محمد غزالى ، حجة الاسلام و روحانى عاليقدر عصر سلجوقيان با آنكه در اجراى احكام و سنن اسلامى بسيار سختگير و معتقد بود ، رقص عارفانه و سرود و سماع و آواز خوش را چون ضرر و زيانى به كسى نمىرساند ، امرى مباح مىخواند و با صراحت مىنويسد : « آواز خوش و موزون گوهر آدمى بجنباند و در وى حالتى پديد آورد ، بىآنكه آدمى را در آن اختيارى باشد و سبب آن مناسبتى است كه گوهر دل آدمى را با عالم علوى كه عالم ارواح گويند هست و عالم علوى ، عالم حسن و جمال است و اصل حسن و جمال ، تناسب است . » و نتيجه مىگيرد كه رقص و سماع و آواز اگر منتهى به گناه و فسادى نگردد ، عملى مباح و مشروع است . بعد مىنويسد كه علما را خلافت در سماع ، كه حلال است يا حرام . . . سماع بر سه قسم است : قسم اول ، آنكه به غفلت شنود و بر طريق بازى ،
هامش
( 1 ) - غزالى ، احياء العلوم ، چاپ مصر ، ص 220 .
( 2 ) - كيمياى سعادت ، به اهتمام احمد آرام ، ص 248 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 370 .