در زندگى خصوصى مردم كنجكاوى نكنيد
غزالى در كيمياى سعادت مىنويسد : « عمر رضى اللّه عنه به عسس ( يعنى چون پاسبان و شبگرد ) مىگشتى ، آواز سرود شنيد به بام شد ، چون فرو شد ، مردى را ديد و زنى با وى و خمر ديد گفت : يا دشمن خداى تعالى ، پنداشتى كه خدا چنين معصيتى بر تو بپوشاند . گفت : يا امير المؤمنين شتاب مكن كه اگر من يك معصيت كردم ، تو سه معصيت كردى - خداى تعالى مىگويد : « و لا تجسسوا » ( يعنى كاوش و كنجكاوى نكنيد ) و تو تجسس كردى و گفته است و اتوا البيوت من ابوابها ( به خانهها از درهايشان فرود آييد ) و تو از بام آمدى و گفت : « لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا » و گفته است : « بىدستورى به خانه كس درمشويد و سلام كنيد و تو بىدستورى درآمدى و سلام نكردى . عمر گفت رضى اللّه عنه ، اگر عفو كنم ، توبه كنى ؟
گفت كنم . . . » « 1 »
شركت زنان در رقص و پاىكوبى
ابو الفضل بيهقى نزديك هزار سال پيش مىنويسد : روز جمعه 20 ماه ربيع الاول 422 ، سلطان مسعود با عدهيى از نديمان و غلامان به پاى « قلعت » روان شدند ، پس از صرف غذا و ميگسارى ، شاه به نشاط آمد « . . . شراب روان شد و آواز مطربان از كشتيها برآمد و بر لب آب مطربان ترمذ و زنان پاىكوب و طبلزن ، افزون سيصد تن دست به كار بردند و پاى مىكوفتند و بازى مىكردند . . » « 2 » همچنين در سفرنامهء ونيزيان مىخوانيم كه اوزون حسن « جوزفا باربارو » نمايندهء ونيزيان را مورد محبت قرار مىدهد ، وى پس از اخذ خلعت ، در مجلس طربى كه ترتيب داده بودند شركت مىكند ، در اين مجلس نيز زنان رقاصه شركت داشتند ، در سفرنامه ونيزيان چنين آمده است :
« پس از آن زنانى آمدند و رقصيدن آغاز كردند ، عدهيى به نواختن آلات موسيقى و طرب پرداختند . . . » « 3 »
در دورهء صفويه نيز مكرر از زنان خواننده ، نوازنده و رقاص در مجالس مهمانى و عيش و سرور سخن به ميان آمده است .
پيترو دلاواله ( ايتاليايى ) كه در دورهء صفويه به ايران آمده است در سفرنامهء خود مىنويسد كه در همدان در مجلس ضيافتى كه دوستم شيخ احمد بيك به افتخار ورود من ترتيب داد « . . . سه زن خواننده و نوازنده با سازهاى خود در اتاق بودند . » پس از صرف غذا و مى - گسارى « مطربهاى زن ، آوازهاى دلپذير ايرانى مىخواندند و غالبا آواز با نواختن آلات
هامش
( 1 ) - ر . ك : كيمياى سعادت ، پيشين ، ص 329 .
( 2 ) - بيهقى ، تاريخ مسعودى ، به اهتمام فياض ، ص 310 .
( 3 ) - جوزفا باربارو ، سفرنامهء ونيزيان ، ترجمهء منوچهر اميرى ، ص 72 .