مشو كه از مناظره سيم به حاصل نشود و بنگر تا مطرب معربد ( عربدهجو ) نباشى كه از عربدهء تو ، سيم مطربى از ميان برود . . . خنياگران ، مزدوران مستانند و مزدور معربد را دانى كه مزد ندهند و اگر در مجلسى كسى تو را بستايد ، وى را تواضع نماى تا ديگران تو را بستايند ، اول به هشيارى ستودن بود بىسيم ، چون مست شود ، سيم از پس ستودن بود . . . مطربان را بهتر هنرى صبر است كه با مستان كنند و اگر صبر نكند محروم ماند و نيز گفتهاند كه خنياگر كر و كور و گنگ بايد ، يعنى گوش به جايى ندارد كه نبايد داشتن و به جايى ننگرد كه نبايد نگريستن و هر جايى كه رود چيزى كه در جاى ديگر ديده باشد و شنيده بازنگويد چنين مطرب پيوسته با ميزبان باشد . » « 1 »
چون اين فصل از قابوسنامه غير از راهورسم خنياگرى ، بسيارى از مناظر زندگى عشقى و تفريحى و اخلاقى مردم آن روزگار را نشان مىداد ، تقريبا تمام مطالب جالب آن را نقل كرديم .
فضل اللّه روزبهان در كتاب سلوك - الملوك ( 920 هجرى ) ضمن بحث در پيرامون احتساب و امر به معروف مى - نويسد كه « روزى هارون الرشيد با كنيزكى عودنواز و خوشآواز در بوستان خود گردش مىكرد ، هارون از او پرسيد : چرا عود نيكو نمىنوازى ؟
گفت : اين عود من نيست . فرمود كه عود او بياورند . درحالىكه عود او را به بوستان مىبردند ، پيرمردى فقير كه از زمين دانه خرما جمع مىكرد ، عود او را بر زمين زد و بشكست ، او را گرفتند و نزد خليفه بردند ، خليفه از اين ماجرا در خشم شد ، بعضى گفتند : او را بكش :
گفت : نه ، چون حاضر شد ، از او پرسيد :
ترا چه برين داشت كه كردى ؟ . . . پير گفت : من از اجداد تو شنيدم كه اين كمانچهكش
هامش
( 1 ) - ر . ك : غلامحسين يوسفى ، قابوسنامه ، ص 193 به بعد .